بایگانی

Posts Tagged ‘ایران’

اسماعیلیان در ایران

ژوئیه 2, 2009 3 دیدگاه

«هیچ گروهی نیست شوم تر و بددین تر و بدفعل تر از این قوم… که از پس دیوارها بدی این مملکت می سگالند و فساد دین می جویند… و هرچند ممکن باشد کرد از فساد و قیل و قال و بدعت چیزی باقی نگذارند.»

شاید زمانی که خواجه نظام الملک این تعابیر را در مورد اسماعیلیان بکار می برد، فکر نمی کرد که روزی همین جماعت بلای جانش خواهند شد. فدائیان اسماعیلی، که جماعتی خنجر زن و کاملاً مطیع سرانشان بودند، با انجام ترورهای گاه انتحاری، افراد بی شماری را به قتل می رساندند و سبب رعب و وحشت در میان مردم می شدند.
درمورد این فرقه شیعی چه می دانیم؟ آیا با یکی از مهمترین صفحات تاریخ ایران آشنایی داریم؟ این پست تحقیق جامعی درباره این جماعت و پیامد های حضور آنان در ایران می باشد.


تصویری خیالی از حسن صباح

تاریخچه و عقاید اسماعیلیان

سباعی، اسماعیلی، باطنی، اصحاب تعلیم، اصحاب الدوه الهادیه، اصحاب دعوت هادیه مهدیه، حشیشیه، اهل تاویل، اهل تایید، اهل ترتیب، اهل حق، قرمطیه، ملاحده، فداویه، اباحیه و… اینها اسامی ای هستند که در طول تاریخ به این فرقه داده شده است. البته بیشتر این نامها را مخالفین بر آنها نهاده اند. این فرقه همچون فرق دیگر اسلامی، از اختلاف بر سر جانشینی امام و رهبر بعدی پدید آمده است. بدین قرار که پس از رحلت امام جعفر صادق، امامت را حق اسماعیل و پسرش محمد می دانستند. امام صادق چهار پسر داشت: اسماعیل، موسی کاظم، محمد دیباج و عبدالله افطح. امام صادق نص امامت بر اسماعیل کردند ولی اسماعیل در زمان حیات پدر درگذشت، لذا امام صادق نص امامت را از او برگرفت و به برادرش موسی منتقل کرد. اما عده ای بدین گردن ننهادند و گفتند نص امامت رجوع قهقری نمی کند و بدا نیز محال است، زیرا امام جعفر صادق، امام معصوم است و او نص بر اسماعیل کرده است، و لذا نص او درست و بازگشت پذیر و تغییر پذیر نیست. گروهی حتی منکر مرگ اسماعیل شدند و گفتند مردن او از روی تقیه اظهار شده است تا دشمنان قصد جان او نکنند. به هر حال، اسماعیلیه معتقدند که بعد از اسماعیل امامت در فرزند او، محمد بن اسماعیل، مستقر است. به زعم آنها اسماعیل امام هفتم است و دوره امامان به وی ختم می شود، و گویند چون امامت به محمدبن اسماعیل رسید مرتبه امامت به مرتبه قائمیت ارتقا یافت، و محمد بن اسماعیل را «اول الکهف و الاستتآر» دانند. زیرا از زمان او امامان اسماعیلی از ترس دشمنان و خلفای عباسی مستور می زیستند تا آنکه عبیدالله مهدی در اواخر قرن سوم ظهور کرد و در شمال آفریقا حکومتی تاسیس کرد و خلافت فاطمیان را بنیان گذاشت که حدود دویست و هفتاد سال بر ممالک وسیعی حکم راندند.
حوزه حکمرانی خلفای فاطمی که در آغاز منحصر به قطعه ای از آفریقا بود آهسته آهسته گسترش یافت و مصر و شام و حجاز و یمن و دیاربکر و موصل و بعضی نواحی عراق را شامل شد. در زمان معزللدین الله، خلیفه چهارم فاطمی، مصر به سرداری جوهر، سپهسالار بزرگ فاطمیان، فتح شد و شهر قاهره معزیه بنیاد نهاده شد و پایتخت فاطمیان از آفریقا به قاهره انتقال یافت. در زمان مستنصربالله، هشتمین خلیفه عباسی، کار فاطمیان چنان بالا گرفت که بغداد(بغ واژه پارسی کهن برای خدا، و به طبع مفهوم نام شهر «داده شده خداوند«)، پایتخت خلفای عباسی، موقتاً به دست آنان افتاد و خلیفه عباسی، القائم بامرالله، از بغداد گریخت و اگر حمایت سلجوقیان نبود کار خلافت عباسی یکسره می شد.
اسماعیلیان در دوره ای از تاریخ خود که به دوره دعوت جدید معروف است، روش و تدبیری برای مبارزه با دستگاه حکومت و مخالفان در پیش گرفتند که از جهتی بی نظیر و مانند قبلی نداشت؛ و آن استفاده از ایجاد وحشت به صورت اصولی، و به طور ممتد، و طبق نقشه به عنوان یک حربه سیاسی بود. از این بابت اولین کسانی بودند که به چنین اقدامی دست یازیدند. کیش اسماعیلی به عنوان یک فرقه انقلابی شیعی، شور شهادت طلبی را با نوید پاداش الاهی اخروی، یکجا به گرویدگان القا می کرد و به آنها شجاعت می بخشید، وچنان حسن وفاداری و فرمانبردای و جانبازی در ایشان ایجاد می کرد که در تاریخ جهان سابقه نداشت. این وفاداری و جانسپاری در راه عقیده و فرمان امام یا جانشین و حجت او بود که نام اسماعیلی را که فدایی خوانده می شدند، در شرق و غرب عالم بر سر زبانها افکند.
اسماعیلیان برای رسیدن به هدف خود هم نقشه های دقیق و محتاطانه داشتند و هم شور و غیرت مذهبی؛ بر کار آنان چند اصل حاکم بود: فتح قلاع که پایگاه های امنی برای آنها بوجود می آورد؛ قانون رازداری و اخفا؛ تبلیغات و ایجاد وحشت. جالب اینجاست که مخالفان و معاندان و دستگاه حکومت نیز خود با افسانه سازی و دروغ پردازی، بر این جو وحشت که یکی از اهداف اسماعیلیان بود، می افزودند. هدف اسماعیلیان، از هم گسیختن و نابود کردن نظام خلافت عباسی و از هم پاشاندن سلطه جابرانه تورکان سلجوقی و دیگر حکام و امیران اسلامی در شرق و غرب عالم اسلامی بود.
اسماعیلیان قربانیان خود را با نهایت دقت انتخاب می کردند. قربانیان آنها از دو گروه عمده بودند: اول سلاطین و امرای لشکری و وزرا؛ دوم قضات و دیگر بزرگان دینی. گروه سومی نیز بودند که گاهی مورد هدف اسماعیلیان قرار می گرفتند و آنها روسای شهرها بودند. اما فدائیان اسماعیلی با دیگر مردمان کاری نداشتند و روابطشان با همسایگان خود عادی بود.
به سبب همین ترور ها بود که نام این فرقه به زبان های اروپایی راه یافت. گروهی بر این باور بودند که اسماعیلیان با استفاده از مواد مخدر همچون حشیش، فدائیان را ترغیب به ترور می کنند و به همین دلیل این فرقه، حشیشیه و اعضای آن حشاشین هم نام گرفته اند. کلمه حشاشین وارد زبان های اروپایی شد و واژه لاتین Assassin (به معنای قاتل)، یادگار این واقعه می باشد.
در خصوص شریعت اسماعیلیه، ایشان چنین عقیده داشتند که اسلام دارای ظاهر و باطن است و اگر کسی بر باطن شریعت پی برد و ظواهر را مهمل گذاشت، بحثی بر او نیست و به همین غالب احکام شریعت را به وجهی تاویل می کردند و برای هریک از عبادات و غیره باطنی می ساختند و علت شهرت ایشان به لقب باطنیه نیز همین است.

شکاف بزرگ

پس از مرگ المستنصربالله، خلیفه فاطمی مصر(427-487)، میان دو پسرش، المصطفی لدین الله نزار و مستعلی بر سر خلافت نزاع شد. چه مستنصر ابتدا نزار را جانشین خود کرده بود، لیکن بعد از این انتصاب پشیمان شد و ولیعهدی را به مستعلی داد و این دو پسر هر کدام طرفدارانی داشتند.
نتیجه این اختلاف آن شد که اسماعیلیه به دو گروه تقسیم شدند: نزاریه طرف نزار را گرفتند و مستعلویه طرف مستعلی را. نزار هیچ گاه به خلافت نرسید و مغلوب و اسیر برادر شد و در همین حال مرد لیکن یارانش در اطراف منتشر شدند و مردم را به خود خواندند. این دعوت نزاریه را دعوت جدیده می خوانند. اسماعیلیان ایران که از این تاریخ به بعد به دعوت پرداخته اند همه از نزاریه اند و مدعیند که فرزندان یکی از پسران نزارند.


حسن صباح، خداوند الموت

در ایام خلافت مستنصر از کسانی که به دین اسماعیلی در آمد، شخصی بود حسن بن صباح نام از مردم ری، که درست اصل و نسب او معلوم نیست. حسن در سال 469 از ری به اصفهان و از آنجا به آذربایجان و شام رفت و در 471 سفری به مصر کرد و یک سال و نیم در آنجا ماند و در سلک جماعتی درآمد که طرفدار خلافت نزار بودند و به این عقیده به مشرق برگشت و از اواخر سال 473 به دعوت مردم ایران به مذهب اسماعیلیان نزاری پرداخت و در ششم رجب 483 بر قلعه الموت استیلا یافت و آن نقطه را مرکز دعوت و مقر اقامت خود قرار داد.


قلعه الموت (فروردین 1388)

الموت مخفف اله آموت = اله آموخت است، یعنی «عقاب آموخت» چه اله در زبان دیلمی به معنی عقاب است و علت آنکه آن را به این اسم خوانده اند آن است که یکی از امرای شکاردوست دیلمی روزی عقاب خود را در پی شکار سرداد و عقاب بر این موضع نشست. امیر آن موضع را برای بنای قلعه ای بسیار مناسب دید و آن را به همین سبب راهنمایی عقاب، اله آموت و الموت نامید. ترجمه این کلمه به آشیانه عقاب غلط است.

قلعه الموت (فروردین 1388)


اشراف فوق العاده ای که می توان از بالای قلعه به فرسنگ ها دورتر داشت، آدمی را به شگفتی وا می دارد (فروردین 1388)

حسن صباح تا آخر عمر از این قلعه خارج نشد. او دو پسر داشت که هردو را، یکی را به جرم نوشیدن شراب و دیگری را به جرم قتل، کشت. غرض او از این کار آن بود که نشان دهد که قصد تشکیل سلطنت ندارد تا آنها را برای فرزندانش به ارث بگذارد. آنچه از او به یاد مانده، بیشتر قصه و افسانه است تا واقعیت.


سرانجام اسماعیلیه

پس از حسن صباح، کیابزرگ امید جانشین او شد. محمد، نوه کیابزرگ در سال 559 رهبر اسماعیلیان شد و به نام امامی غایب، دور قیامت را اعلام کرد و احکام و اعمالی را که شرع اسلام مقرر داشته بود ملغی ساخت. وی به رعایای خود در نوشیدن شراب و پرداختن به هر آنچه شریعت اسلام منع و حرام کرده بود، آزادی کامل داد. از اینجا بود که نام ملحد(بی دین) و ملاحده به اسامی دیگر اسماعیلیان افزوده شد. این عمل محمد، مسلمین دیگر را به شدت از اسماعیلیان متنفر کرد. امرای جانشین محمد سعی کردند دور قیامت را باطل اعلام کنند ولی دیگر دیر شده بود.
سرانجام در سال 653 هجری قمری، قدرت اسماعیلیان در قهستان(کوهستان) با تسلیم آخرین فرمانروای آن، رکن الدین خورشاه، به هولاکوخان مغول(نوه چنگیزخان) و تخریب و انهدام قلعه الموت، و قتل عام اعضای خاندان رکن الدین و عده زیادی از اسماعیلیه، به پایان رسید. مغولان با تصرف همه قلعه های اسماعیلیان، که مشهورترینشان الموت، میمون دز و لنبه سر بودند، عملاً به قدرت نظامی و سیاسی این فرقه پایان دادند.
در سال 1232، شاه خلیل الله، رئیس روحانی اسماعیلیان ایران و هندوستان به قتل رسید. فتحعلی شاه قاجار برای استمالت یاران خلیل الله، پسر بزرگش آقاخان را به دامادی خود اختیار نمود و او را به حکومت قم و محلات نامزد کرد، منتهی آقاخان بعد ها قیام کرد و چون تاب مقاومت در برابر سپاهیان قاجار را نداشت، به هندوستان فرار کرد و تحت حمایت دولت انگلیس قرار گرفت. خاندان او هنوز به همین حال در هند ریاست اسماعیلیان آن سرزمین و ایران را دارند.

—————–

منابع:

افسانه های حشاشین یا اسطوره های فدائیان اسماعیلی، دکتر فرهاد دفتری، ترجمه دکتر فریدون بدره ای، نشر فرزان، تهران، 1376

نقش اسماعیلیان در جنگ های صلیبی، عبدالله ناصری طاهری، نشر ققنوس، تهران، 1387

تاریخ ایران پس از اسلام، عباس اقبال، نشر نامک، تهران، 1380

دسته‌ها:Articles برچسب‌ها: , ,