بایگانی

Archive for the ‘Public’ Category

وبلاگ غیر مدنی من!

آوریل 1, 2008 8 دیدگاه

با سلام خدمت تمامی دوستان. ضمن تبریک سال نو و نوروز، امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و پیروزی داشته باشید. متاسفانه بدلیل مشغله زیاد درسی و شغلی ام، وبلاگ زپیور را کمی دیر به روز می کنم، زیرا تهیه مطالب واقعاً وقت بر است. به همین دلیل وبلاگ غیر مدنی خود را افتتاح کردم تا حداقل هر روز در آن مطلبی(هرچند کوچک) نوشته باشم. این وبلاگ لحن رسمی و جدی ندارد. حتماً به آن سر بزنید.

http://anania.wordpress.com

دسته‌ها:Public

عزاداران صلیبی!

ژانویه 15, 2008 17 دیدگاه

ایام محرم فرا رسید. باز صدای جرینگ جرینگ زنجیر و ضجه و عربده از خیابان ها به گوش می رسد. رنگ مشکی و ریش؛ حسابی رو بورس است(چشم رضا صادقی روشن!). در میان دختران و پسران شماره تلفن ها بشدت در حال تبادل شدن اند. عده ای جوان پشمالو(!) خودشان را پاره پوره می کنند، گروهی با قمه هایشان خودشان را خونین می کنند… راستی، این محرم و عاشورا که می گویند چیست؟!

بعنوان یک مسیحی، هرگز چیزی از عاشورا نمی دانستم. برایم هم اهمیتی نداشت بدانم یا نه، زیرا همیشه خاطرات بدی از این ایام داشتم. تا کلمه عاشورا را می شنیدم، قمه زدن ها، زنجیر زدن ها، عربده های عجیب و غریب و خلاصه صحنه های دیگر برایم تداعی می شد. چون در جامعه و محیطی ارمنی زندگی می کردم، هیچگونه اطلاعی از این چیز ها نداشتم. نه من، نه دوستانم، نه خانواده ام. تا اینکه…

یک بار یکی از دوستان مسلمانم، در گوشی موبایلش یک مداحی داشت که بشدت مرا در حیرت فرو برد. مداح با صدایی همچون ضجه، در مورد شخصی بنام ابوالفضل صحبت می کرد و می گفت که ارامنه او را بسیار دوست دارند و نام بچه هایشان را به عشق او عباس می گذارند! دوستم از من پرسید واقعاً شما اینقدر حضرت ابوالفضل را دوست دارید؟ من بهت زده به او نگاه کردم و از او پرسیدم که آیا ابوالفضل همان امام حسین است؟! دوستم خندید و فکر کرد که شوخی می کنم، ولی من واقعاً نمی دانستم! نه تنها من، بلکه هیچ کدام از دوستان ارمنی ام نمی دانستند! تا اینکه دوستم توضیح داد که حضرت عباس برادر امام حسین بوده است و در روز عاشورا چه اتفاقاتی افتاده است و… برای اولین بار من متوجه شدم که عاشورا چیست. منتهی برای من سوالاتی وجود داشت(هنوز هم دارد!):

  1. مگر نمی گویند امام حسین برای احیای اسلام شهید شد؟ خب او به هدف و ایده آلش رسید، پس چرا باید حالا اینقدر خودتان را زجر بدهید؟! مگر مسیح را نکشتند؟ پس چرا ما در روز مرگ مسیح بر روی صلیب؛ ناله و شیون نمی کنیم؟ (هرچند گروهی از کاتولیک ها تحت تاثیر همین کارناوال های زنجیر زنی و قمه زنی، مراسمی دارند که طی آن خودشان را زخمی می کنند، ولی این کار عمومیت ندارد) دلیل آنست که ما هدف مسیح را می دانیم و به آن افتخار می کنیم. پاره پوره کردن و گریه کردن های ریاکارانه چه دردی را دوا خواهند کرد؟! بدانید که امامتان چرا کشته شد و هدفش چه بود، همان بس است!
  2. چرا اینقدر اصرار می ورزند که ارامنه عاشق امام حسین و عاشورا هستند؟! من حاضرم به شما ثابت کنم که هیچ ارمنی ای در هیچ جای دنیا، کوچکترین علاقه ای به محرم ندارد، هرچند که بدان احترام می گذارد. چرا گروهی سعی می کنند اینقدر برچسب بر ارامنه بچسبانند؟ در میان ارامنه من تابحال کسی را ندیده ام که اسم کودکش را عباس یا حسین گذاشته باشد! حاضرم با اسناد رسمی از طرف خلیفه گری ارامنه، این مسئله را ثابت کنم.
  3. فلسفه عزاداری های افراطی چیست؟ چرا هر کس برای خودش و در حد عادی عزاداری نمی کند؟ چرا باید همه چیز غلو آمیز و ریاکارانه باشد؟ به نظر من این مراسم های زنجیر زنی و هیئت ها، بیشتر به کارناوال شبیهند تا عزادار! چرا تا این حد باید همه چیز ظاهری باشد؟

اما سخنی دارم با مداح گرامی، آقای هلالی و کلیه کسانی که مانند ایشان می اندیشند! ارامنه نه عاشق امام حسین و عباس اند، نه هیچ چیز دیگر! آنها به رسم و رسومات شما احترام می گذارند، فقط همین! متاسفم که معنی احترام گذاشتن را نمی دانید، و آنرا حمل بر اعتقاد داشتن می دانید! متاسفم! آقای هلالی، شما بهتر است مواظب زندگی خصوصیتان باشید تا مردم نفهمند پشت نقاب ریاکارانه تان چه موجودی خفته است!

I’ll be back soon

دسامبر 28, 2007 2 دیدگاه

با سلامی مجدد خدمت تمامی دوستان عزیزم. پوزش چندین باره مرا بپذیرید، بدلیل امتحانات سنگینم شاید یک ماه بدور از میادین باشم! قول می دهم با مقالات دسته اول در خدمتتان باشم، منتهی بعد از امتحانات!
سال نوی مسیحی و میلاد مسیح خداوند را به تمامی مردم جهان تبریک می گویم، به امید برقراری صلح در جهان!

دسته‌ها:Public برچسب‌ها:

میزانتروپی

دسامبر 11, 2007 2 دیدگاه

سقراط می گوید: «بیزاری از علم و بیزاری از مردم از یک منشاء هستند.» میزانتروپی نوعی بی اعتمادی و کینه کلی نسبت به دیگر انسان ها، و یا نوعی احساس نفرت از گونه بشر است. یک میزانتروپ یا میزانتروپیست شخصی است که بر اساس قاعده ای درونی، از بشریت متنفر است. البته میزانتروپی سبب نمی گردد که چنین شخصی آسیبی به دیگر انسان ها بزند یا حتی با دیگران برخورد بدی داشته باشد. میزانتروپی صرفاً یک احساس درونی است. تشخیص دادن میزانتروپ بودن یک شخص شاید عملاً ناممکن باشد، غیر از آنکه وی خود اعتراف کند.
همانگونه که گفته شد، میزانتروپ معمولاً با دیگران رفتار عادی و معمولی دارد. شرایط اجتماعی، خانوادگی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی اکثراً محرک اصلی میزانتروپی هستند. افرادی که احساس تنهایی و انزوا می کنند بیشتر به این حالت گرایش دارند. در شدیدترین حالت، شخص از جامعه کناره می گیرد و زهد و انزوا اختیار می کند. این حالت گاهی به خودکشی نیز ختم می شود.
در مورد میزانتروپی بحث های بسیار، مقالات بی شمار و حتی نمایشنامه و اشعار فراوان نوشته شده است. صادق هدایت نیز در این باره نوشته هایی دارد. عوام نیز احساس متقابلی نسبت به میزانتروپ ها دارند، بیزاری!
شما چگونه فردی هستید؟ آیا چنین احساسی دارید؟ صادقانه اعتراف می کنم که من هم یک میزانتروپ هستم. بیزاری مطلقی از مردم دارم، عوام را نادان و بی خرد می دانم و در ظاهر به ایشان احترام می گذارم ولی در باطن احساس بیزاری شدیدی نسبت به آنان دارم. آدم های معدودی را که مانند خودم می اندیشند دوست دارم. این احساس را از کودکی داشته ام، همیشه هم تنهایی را به جمع ترجیح داده ام.
هرگز خود را یک بیمار ندانسته ام، من هم حق دارم هرگونه که دوست دارم بیاندیشم. به هیچ کسی هم آزاری نرسانده ام. بی سرو صدا زندگی می کنم و بی سرو صدا هم از این دنیا رخت خواهم بست. به نظر شما من آدم بدی هستم؟

دسته‌ها:Public

شعر سپید دانشجویی

دسامبر 10, 2007 بیان دیدگاه

شبی تاریک، شبی تنها،
در اتاق سرد خود قلم بدست گرفتم.
سرمای زمستان، خستگی تنم را دو چندان نمود،
اعتنا نکردم.
ندانستم که از کجا و چگونه شروع کنم،
گویی نوشتن هرگز به این سختی نبود.
دستانم را بر پیشانیم کوبیدم،
آخر چه کنم؟!
برای نوشتن خیلی دیر بود،
خیلی دیر
کتاب را بستم و قلم را به گوشه ای پرتاب کردم،
تنها راه حل را انتخب کردم؛ حذف درس!

دسته‌ها:Public

خسته شدم!

دسامبر 10, 2007 بیان دیدگاه

دنیا خیلی مسخره است! واقعاً خسته شدم. این وبلاگ را راه انداختم تا حرف بزنم. پس گوش کنید!

دسته‌ها:Public