بایگانی

Archive for دسامبر 2007

I’ll be back soon

دسامبر 28, 2007 2 دیدگاه

با سلامی مجدد خدمت تمامی دوستان عزیزم. پوزش چندین باره مرا بپذیرید، بدلیل امتحانات سنگینم شاید یک ماه بدور از میادین باشم! قول می دهم با مقالات دسته اول در خدمتتان باشم، منتهی بعد از امتحانات!
سال نوی مسیحی و میلاد مسیح خداوند را به تمامی مردم جهان تبریک می گویم، به امید برقراری صلح در جهان!

دسته‌ها:Public برچسب‌ها:

مقالات

دسامبر 20, 2007 ۱ دیدگاه

دوست خوبم، با عرض پوزش از اینکه چند روزی نبودم، درگیر درس ها و امتحانات آخر ترمم هستم. تا دو سه هفته دیگر با مقالات خودم خدمت می رسم. فعلاً مقاله ای از مزدک بامدادان را مطالعه فرمایید:

مزدک بامدادان

 


يكشنبه ١٦ آذر ۱۳۸۲

همه گيتی تن است و ايران دل … (نظامی گنجوی)


سخنی با آذربايجانيها:

روی سخنم در اين بخش با تلاشگران آزاديخواه و مداراجوی جنبش هويت طلبی آذربايجان است، که به گمان من شايسته و سزاوار پشتيبانی همه جانبه همه هواداران جنبش آزاديخواهی ايرانند و بر همگان است که آنان را در رسيدن به خواسته‌های بر حق و انسانيشان – که چيزی نيست بجز مردمسالاری فراگير سياسی، فرهنگی و اقتصادی – ياری کنند. از ياد ولی نبايد برد که اين جنبش نيز مانند همه جنبشهای اجتماعی که هنوز در نيمه راه تکوينند، از بيماريهای جانفرسا و مرگ آوری رنج ميبرد، که بزرگترين و مرگ آفرينترين آنها درغلتيدن از يک نوع نژاد پرستی (شوينيسم فارس) به نوع ديگری از آن است (پان ترکيسم). همه جنبشهای مردمی بنا بر طبيعتشان مانند رود خروشانی که ار کوهساران سرازير ميشود، با خود نه تنها آب زندگانی بخش که انبوهی گل و لای و خس و خاشاک به نيز همراه می‌آورند: پان تورکيستها و کسانی که فرهنگ ديگر خلقهای غير ترک را خوار ميشمارند، گل و لای و خس و خاشاک اين جنبشند. سخن تنها بر سر اينست که همه ما از فارس و آذربايجانی و کرد و عرب و بلوچ، نژادپرستان را از خود برانيم و صفهای مبارزه خود را از وجود آنان پاک کنيم.

بررسی تاريخ مردمان ديگر کشورها در نگاه نخست بايد به ما بياموزد، از بيراهه‌هائی بپرهيزيم، که آنان را از هدفهای نخستينشان دور کرده است. غم انگيزترين نمونه چنين کژراهه‌هائی سرنوشت ملت يهود و تشکيل دولت اسرائيل است. يکسد و شش سال پيش يهوديان به جان آمده از ستمی که سدها سال در همه جهان بر آنان رفته بود در بازل سوئيس گرد آمدند و جنبش صهيونيسم را بنيادگذاشتند. پنجاه و يکسال پس از آن دولت اسرائيل بدنبال کشتار‌های گسترده فلسطينيها بدست نژاد پرستان يهودی گردآمده در سازمان «هاگانا» و با پشتيبانی بريتانيا تشکيل شد. از آنروز تا کنون صهيونيستهای افراطی هيچ جنايتی را از زنان وکودکان و مردان بيگناه فلسطينی دريغ نداشته اند و امروز کار به جائی رسيده است که مردم اسرائيل کسانی مانند شارون، قصاب صبرا و شتيلا را در چارچوب قوائد دموکراتيک به رهبری خود برميگزينند. نژاد پرستان اسرائيلی هر گونه انتقادی از سياست نسل کشی دولت اسرائيل را با برچسب «يهودستيزي» (آنتی سميتيسم) رد ميکنند و پاسخ ميدهند: «ما يهوديان سدها سال از ستم و کشتار و تحقير نژاد و زبان و فرهنگمان رنج برده ايم و شش ميليون تن از ما در کوره‌های آدمسوزی نازيها خاکستر شدند». آيا هيچ انسان خردمند و آزاده‌ای ميتواند بپذيرد که جنايتهای اعمال شده در حق يهوديان توجيه گر جنايتهای صهيونيستهای افراطی در حق مردم فلسطين باشد؟ شايد بزرگترين آفت جنبش صهيونيسم (که در آغاز، جنبش هويت طلبی ملت يهود می‌بود) آن بود که تلاشگران آن نژادپرستان و خشکسران دين فروش را از ميان خود نراندند و با آنان مرزبندی نکردند. امروز نيز در ايران ما کسانی يافت می‌شوند که می‌گويند : «هرکه را با حسن نيت ما را ياری دهد پذيرا هستيم از هر مسلک و عقيده ای، چه پان ترک باشد ، چه توده‌ای سابق و خواه تماميت خواه باشد ، خواه استقلال طلب و خواه خواهان حکومت فدرال (ياشار تبريزلي)» آيا بنا بر اين است که آينده آذربايجان بر نژادپرستی و سرکوبگری (پان تورکيسم و تماميت خواهي) بنا شود؟

«صفر خان بيزيم دی» (صفرخان مال ماست) اين نوشته‌ای بود که بر يک پلاکارد در مراسم بزرگداشت صفر قهرمانی (جمعه 17 آبان/امامزاده طاهر) نقش بسته بود. گرگهای خاکستری (يا کسانی که خود را اينگونه ميناميدند) در اينروز همه تلاش خود را بکار بردند که مراسم بزرگداشت صفر قهرمانی را به مراسمی با رنگ و بوی پان تورکيستی تبديل کنند. يکی از دست اندر کاران «کميته آذربايجان» بارها با صدای بلند فرياد ميزد: ما ترکها صفر خان را داريم، شما فارسها چه کسی را داريد که به او افتخار کنيد؟ يکی از همبندان صفر خان در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود در پاسخ به اين سخنان ميگفت: نلسون ماندلا را همه آفريقائی‌ها از خود ميدانند، در ايران ولی مشتی انحصارطلب اجازه بزرگداشت يک قهرمان ملی را به هيچ کس جز همپالگی‌های خود نميدهند. نشان «گرگ خاکستري» (بوز گورت، نشان پان ترکيستهای ترکيه، جنبشی که در نژادپرستی تنها با نازيسم هيتلری قابل مقايسه است) به گستردگی در اين مراسم به چشم ميخورد و بلواگران بارها سخنرانی رئيس دانا را به بهانه اينکه بايد پيام زندانيان در بند را به ترکی بخواند قطع کردند و در ادامه دختر صفرخان، مهين خانم را نيز از دشنام و ناسزا بی بهره نگذاشتند.
رفتار بلواگران چنان شرم آور بود که خانواده صفر خان برغم تصميم خود بر خويشتنداری مجبور به شکستن سکوت و دادن اطلاعيه شد: «با اظهار انزجار از اقدامات كميته جعلی گروه «گرگ‌های خاكستري» كه با طرح شعارهای انحرافی و آوردن پرچم و تصاوير نامربوط و ناپسند تجزيه‌طلبان و دخالت در اجرای مراسم به قصد برهم زدن و درگيری فيزيكی توسط عناصر معلوم‌الحال مانع اجرای برنامه پيش‌بينی شده گرديدند، به اطلاع مي‌رسانيم: خانواده‌ها و كميته برگزاری هيچ گونه آشنايی، همراهی و هماهنگی با اين وحدت‌شكنان كه مأمور ممانعت از تبلور همدلي‌های ما بوده و هستند نداشته‌ايم و نداريم. ما مسؤوليت به تعطيل كشيده شدن و عدم برگزاری مراسم و توهين به مردم شريف و آزاده ايران، به ويژه هم‌ميهنان آذربايجانی، خانواده‌ صفرخان و چهره‌های برجسته علمی، فرهنگی، سياسی و اجتماعی كشورمان را متوجه آن كميته جعلی و مشكوك (موسوم به كميته برگزاری آذربايجاني) مي‌دانيم. ما اينجا اعلام مي‌كنيم اينگونه اقدامات برای بر هم ريختن تظاهرات فقط آب به آسياب امپرياليسم، ستمگران و خودكامگي‌ها مي‌ريزد و بنابراين با برنامه و حساب شده بوده است.»

ما آذربايجانيها(1) به حق، به تحريف تاريخ خود بدست هواداران جنبش يکسان سازی فرهنگی اعتراض می‌کنيم. ولی آيا تا کنون زحمت مرزبندی با کسانی را نيز به خود داده ايم که تاريخ فارسها و ديگر خلقهای اين سرزمين را تحريف مکنند؟ آيا تا بحال پورپيرار را از تحريف تاريخ ايران و ادعاهای نژاد پرستانه اش به پرهيز خوانده ايم، آنجا که فارسها را «گدا، ولگرد و مهاجم» ميخواند، يا مينويسد که «تاريخ ايران به ويژه دوران باستان آن تماماً مبتنی بر تحريفات و جعليات و فريبكاري‌های يهوديان است» و وجود و اصالت «زرتشت» و «اوستا» را انكار مي‌كند و دين زرتشت و متون آن را حاصل جعل و فريب يهودياني(2) در نقاب شعوبيه و در سده‌ی چهارم هجری، و به جهت مقابله با اسلام قلم‌داد مي‌كند و مي‌گويد كه پيش از اين تاريخ، در هيچ مرجعی، نامی از زرتشت نرفته است؟ آيا آلمانيها به ما نخواهند خنديد، اگر ادعا کنيم که نيچه بزرگ فريب شعوبيه و يهوديان را خورده است و بايد از نگاشتن کتاب «چنين گفت زرتشت» توبه کند؟ نگاهی به نوشته‌های نژادپرستانه‌ای بيندازيم که نام ما آذربايجانيها را دستمايه قرار ميدهند:
فارسی نيمزبانی با دستورزبان درهم و از زيرشاخه‌های زبان عربی است.
بر علم تاريخ عيان است که قطعا در تاريخ کشوری بنام ايران، يک جغرافيای سياسی بنام ايران هرگز نبوده است.
ارتش جنايتکار فارس سدهزار ترک آذربايجانی را کشتار کرد. (البته ياشار تبريزلی منصف تر است و ميگويد 25000).
بابک يک انقلابی ترک بود که بدست افشين، يک سردار فارس کشته شد.
زرتشت يک ترک بود که فارسها با تحريف تاريخ و فارسی کردن نامش آنرا از آن خود کردند.
جايزه نوبل را يک ترک همدانی دريافت کرد.
فارسها در طول تاريخشان چيزی جز خونريزی و غارت و چپاول برای مردم اين منطقه به ارمغان نياورده اند و کورش کبيرشان خونخوارترين پادشاه تاريخ بشر بوده است (اينرا البته صادق الحسينی، معاون مرکز گفتگوی تمدنها که عراقی است نيز در مصاحبه با يک روزنامه عربی گفته است. شاهد ديگری بر پيوند دين فروشان و نژادپرستان!)
كورش سركرده‌ی قومی «اسلاو» و خون‌ريز و راهزن بود كه در دشت‌های جنوب روسيه مي‌زيست و يهوديان وی را برای رهايی از اسارت در بابل و تاراج و نابودی تمدن‌های شرق ميانه، اجير كرده بودند.
در پی حمله افراد پليس که فارس بودند هشت نفر ترک قشقايی کشته شدند.
و اينك مردی از تبار كاوه آهنگر خيزابه‌ای بر روی نوچه‌های ضحاكان آريائی فرود می‌آورد. (منظور دکتر صديق از کاوه، ناصر پورپيرار است!)


آيا بزبان آوردن چنين سخنانی در شأن فرهنگ ما آذربايجانيهاست؟ آيا باز هم ميتوان از فارسها انتظار همدلی با جنبش هويت طلبی داشت؟ من همانگونه که برای فارسها نوشته ام: ما نيز خود آن چنان که بايد و شايد تلاشی برای دوری جستن از اين گرايشهای نژادپرستانه، که نام ما فارسها را بهانه می‌سازند، نکرده ايم، بايد برای آذربايجانيها هم بنويسم که اگر گرايشهای هويت طلبی ما برخاسته از ايمان ما به برابری همه انسانها، از هر نژاد و زبان و دينی، و اعتقاد ما به آزادی و برابری سرچشمه ميگيرد، سزاوار نيست که در برابر سخنان نژادپرستانه همزبانانمان خاموش بنشينيم و انان را از ميان خود نرانيم. آيا فارسها سزاوار چنين برخوردی هستند؟ آيا هيچ انسانی سزاوار چنين برخوردی هست؟ مگر فارسها کيستند؟

پارسها از تيره‌های سه گانه آريائی بودند که پس از مادها و پيش از پارتها به فلات ايران آمدند. همانگونه که هويت آذربايجانی از آميختگی فرهنگی ترکان مهاجر با بوميان آريائی پديد آمد، تمدن ايرانی نيز برآيند آميختگی فرهنگی آريائيان مهاجر با بوميانی مانند ايلاميان بود. نقش خاندانهای پارسی که در دوران مادها فرمانروايان محلی بودند با به قدرت رسيدن کورش بزرگ بسال 557 در تحولات ايران برجسته تر شد. بگذاريد از پرداختن به جزئيات تاريخی درگذريم و به آن آرمانی بپردازيم که در ميان پژوهشگران و ايران شناسان به «آرمان ايرانشهري» مشهور گشته است. بدون شک بايد کورش را بنيانگزار اين آرمان خواند که در گسترش سرزمينهای زير فرمانروائی اش هيچگاه پای از راه مدارا و شکيبائی بيرون نگذاشت و هم اوست که يهوديان را از زندان بابل رهائی بخشيد و پادشاهان کشورهای شکست خورده را دلجوئی کرد و همچنان بر تخت گماشت و يا بنا بر آداب و رسوم و مذهب همان مردم تاجگزاری کرد و هيچ تبعيضی در حق چهل و هشت ملت زير فرمانروائی اش روا نداشت و عاقبت نيز برای نخستين بار در تاريخ، سخن از حقوق بشر راند. در مدارای فرهنگی هخامنشيان همين نمونه بس که ايلام نخستين سرزمينی بود که بدست کورش گشوده شد و مردم آن (خوزيها) تا پايان پادشاهی ساسانيان (هزار و دويست سال) هنوز با هويت مستقل در خوزستان زندگی می‌کردند. پس از حمله عربها ولی تنها دويست سال طول کشيد که اين مردمان برای هميشه نابود شدند.
کورش را حتی يونانيان، که ايرانيان را بربر می‌خواندند نيز ستوده اند (کوروپديا/گزنفون). او با پی ريزی شيوه‌ای نوين در کشورداری بر مبنای پلوراليسم فرهنگی و اداره کارها بدست کارگزاران محلی، که تا به آنروز ناشناخته بود، بزرگترين پادشاهی تاريخ بشر را پايه گذاری کرد. حتی اسکندر مقدونی نيز به ايران نه درپی برانداختن پادشاهی هخامنشيان، که برای قرارگرفتن در رأس آن حمله کرد. از همين رو بود که او سردار خود «بسوس» را که خون شهريار هخامنشی را بر زمين ريخته بود، کشت و سپس با جعل افسانه‌ای نسب خود را به داريوش رساند (افسانه ازدواج رکسانا با فيليپوس)، شاهزاده خانمی ايرانی را به همسری گرفت، آرامگاه کورش را مرمت کرد و آنگاه خود را فرمانروای قلمرو هخامنشی و حکمران آسيا ناميد و تا دم مرگ از هخامنشيان و بويژه کورش تقليد می‌کرد. ايدئولوژی سياسی هخامنشيان تا به قدرت رسيدن خاندان پهلوی، تعيين کننده شيوه فرمانروايان ايران بوده است و تنها پهلويها بودند که با به هم بافتن موهومات هذيان گونه‌ای در باره نژاد آريا بمانند آن ديوانه تمثيلی سنگی را به چاه افکندند که اکنون سد‌ها فرزانه در بيرون آوردنش درمانده اند و اگر نيک بنگريم، هويت ايرانی و آرمان ايرانشهری از چنين دوستان نادانی بيشتر آسيب ديده تا از دشمنان دانا.
عباسيان اداره سرزمينهای گسترده اسلامی را بدست خاندانهای پارسی مانند برمکيان سپردند. با کوچ گسترده تيره‌های ترک و تشکيل خاندانهای پادشاهی جديد، سنت پلوراليسم فرهنگی که کورش پايه گذار آن بود نه تنها ازميان نرفت، که گسترش نيز يافت. کمتر پادشاه ترکنژادی را ميتوان در تاريخ ايران يافت که وزيری پارسی در کنار تخت خود نداشته باشد، نصير الدين طوسی، نظام الملک، جوينی و حسنک وزير تنها چند تن از آنانند. همچنين کمتر پادشاه ترکنژادی را ميتوان در تاريخ ايران يافت که به گسترش و باروری زبان پارسی همت نگماشته باشد، حتی سلطان محمود نيز که نخست بر فردوسی خشم گرفته بود، بعدتر هدايای فراوانی را برايش گسيل داشت که هيچگاه بدست او نرسيد. پادشاهان ترکنژاد از هر تيره‌ای که بودند، با نگاه به گذشته پرشکوه ايران هميشه خود را «شاه» می‌خواندند و هيچگاه از عنوانهای ترکي/آلتائی مانند «خان» بهره نميجستند. آنان بر خود و فرزندانشان نامهايی ايرانی و بويژه شاهنامه‌ای می‌نهادند و و هيچ خاندانی در ميان آنان يافته نمی‌شود که دست کم نام يکی از سرانش پارسي/شاهنامه‌ای نباشد، حتی ايلخانيان، جانشينان چنگيز مغول در ايران نيز از اين قاعده مستثنی نبودند و تيمور لنگ نيز نخست زاده خود را شاهرخ ناميد.(در بخش سوم نام دوتن از پادشاهان سلجوقی را آوردم، نام پسران شاه اسماعيل القاص، تهماسب، ايرج و سام بود).
ديگر آنکه زبان پارسی در همه اين دوران نقش نخ گردنبندی را بازی می‌کرد که دانه‌های مرواريد پراکنده در هشت گوشه اين سرزمين را به هم می‌پيوست. گذشته از آنکه شاهان ترکنژاد برای نگاشتن تاريخ و فرمانهای حکومتی و متنهای علمی مانند سياستنامه‌ها و تقويمها و کتابهای ستاره شناسی … از زبان پارسی بهره ميجستند، دربار آنان هميشه پذيرای شاعران و اديبان پارسی زبان بود. نقش زبان پارسی ولی تنها به ايران محدود نميشد. در سرتا سر سرزمينهای اسلامی دانستن اين زبان بنوعی مايه افتخار بود. سالها پيش هنگام اقامتم در ترکيه،يک دانشجوی تاريخ دانشگاه استانبول(3)، شعری از سلطان محمد فاتح برايم خواند، که تنها اين مصرعش بيادم مانده: پرده داری می‌کند در قصر قيصر عنکبوت … «اقبال لاهوري» شاعر پاکستانی دفتر شعر کاملی بزبان پارسی دارد که در قصيده‌ای بنام:‌ای جوانان عجم، جان من و جان شما انتظارات خود از پارسی زبانان را بيان ميکند. «غالب» را پدر شعر اردو خوانده اند. او خود ولی می‌نويسد: پارسی بين تا ببينی نقشهای رنگ رنگ/بگذر از اردو که بيرنگ منست.
اين مثالهای تاريخی را البته برای آن نياوردم که مديحه‌ای برای زبان فارسی بسرايم. هدفم تنها اين است که بگويم اين گفته که زبان پارسی در دوران پهلوی بود که از يک زبان محلی به زبان سراسری بدل شد، سخنی سست و کودکانه است. ديگر اينکه خواستم نشان دهم که گسترش اين زبان در سرتاسر ايران نه بدست شوينيستهای فارس، که از قضا بدست فرمانروايان ترکنژاد انجام يافته است. البته در همين جا گفتن اين نکته را نيز لازم ميدانم که همه اين سخنان به اين معنی نيست که مردم غير فارس از آموزش به زبان مادری خود محروم باشند و کسی به خود اين اجازه را بدهد که زبان آنان را خوار بشمارد و تدريس آنرا ممنوع کند. به گمان من زيباترين و کاملترين زبان جهان تا بوده و هست، زبان مادری است …
کوتاه سخن اينکه راه رسيدن به آزادی فرهنگی و حقوق برابر در اين سرزمين پايبندی به راستی، درستی، بردباری و شکيبائی است و بزبان آوردن حقيقت، حتی اگر بزيان ما باشد و پرهيز از دروغ، حتی اگر مارا سودی در آن باشد. جای ما آذربايجانيها هميشه در نوک پيکان جنبشهای آزاديخواهانه ايران بوده است، اينبار ولی با وظيفه‌ای دشوارتر روبروئيم. بر ماست که پيشتاز انديشه پاکسازی جنبش سراسری آزاديخواهی مردم ايران از خشکسری دينی و برتريجوئی نژادی باشيم.
اگر ما نيز بخواهيم حقوق خود را با خوارشماری ديگران و تحريف تاريخشان بدست آوريم، ديری نخواهد پائيد که چشم خواهيم گشود و خود را در حال شکنجه دگرانديشان و کشتار آزاديخواهان خواهيم يافت، در منش ما ايرانيان هدف هيچگاه وسيله را توجيه نمی‌کند،

مباد که دروغ رهگشای راستی گردد!

ادامه دارد…

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ايران زمين بدور دارد
مزدک بامدادان ————————
(1) همانگونه که پيشتر نوشتم، من هم فارس و هم آذربايجانی هستم.
(2) شگفتی آور است که همه نژادپرستان جهان، از آلمانی تا ترک و ايرانی و امريکائی به بيماری يهودی ستيزی نيز دچارند!
(3) همين دانشجوی ترک برای من افسانه «بوز گورت» را نيز تعريف کرد: در جنگی سهمگين همه سربازان ترک کشته شدند، به جز يکی که دستها و پاهای خود را از دست داده بود. شباهنگام که خون همه دشت را پوشانده بود و نقش ماه و ستاره‌ای بر اين دريای خون افتاده بود، ماده گرگی به کشتگان نزديک شد و سرباز نيمه جان را يافت. ماده گرگ سرباز را با خود به لانه اش برد و به تيمار او پرداخت و با او جفت شد و نسل ترکان امروزی از آن سرباز و آن ماده گرگ است. نشان هلال ماه و ستاره بر زمينه سرخ (پرچم ترکيه)نيز يادآور دشت غرقه درخون و تصوير ماه و ستاره بر روی آن است. البته جؤشگؤن، همان دانشجوی ترک، اين داستان را با ريشخند برای من بازميگفت و به تهی مغزی پان ترکيستها می‌خنديد، ولی کم نيستند تلاشگران صادق جنبش هويت طلبی، که «بوزگورت» را در ايران و آذربايجان نشان حرکتی آزاديخواه ، عدالت طلب و فدراليست می‌دانند. اين به آن می‌ماند که گروهی فرضی با بر سر گرفتن نشان صليب شکسته، نشان نازيها و سمبل برتری نژاد آريائی راهی خيابان شوند و ادعا کنند صليب شکسته در ايران نشان بردباری سياسی و شکيبائی نژادی و بويژه مدارا با يهوديان است!!!
  

دسته‌ها:Articles

اظهارات اعلمی در مجلس

دسامبر 14, 2007 4 دیدگاه

نواندیش- بدنبال انتشار ناقص اظهارات اکبر اعلمی نماینده مجلس شورای اسلامی در خبرگزاری فارس ، یکی از نزدیکان وی متن کامل این سخنرانی را که در دفتر حزب اعتماد ملی زنجان ایراد شده بود در اختیار «نواندیش» قرار داد که بدین شرح می باشد:

 اكبر اعلمی : امروزه در کشور ما دو نوع تحلیل و ارائه وضعیت کشور وجود دارد؛ یک نوع تحلیل و ارائه وضعیت توسط آقای احمدی‌نژاد و صدا و سیما و برخی نهاد‌های حامی دولت انجام می‌شود که به ملت می‌گویند، الحمدلله، شرایط داخلی و خارجی کشور بسیار خوب است، امن و امان است، گرانی نیست، فرهنگ ما در اوج اعتلا است و اسامی مفسدان هر روز از جیب آقای احمدی‌نژاد بیرون می‌آید و خوشبختانه دیگر فاسدی در کشور نداریم. در باب سیاست خارجی هم هیچ خطری ایران را تهدید نمی‌کند. آمریکا و دیگر کشورهای قدرتمند غلط می‌کنند که تهدیدی برای ایران باشند. اگر احیانا کسی در جایی مواجه با گرانی شد، بیاید و از بقالی همسایه‌ آقای احمدی‌نژاد خرید کند.

 اعلمی با بیان این که این نوع تحلیل، سهل‌الوصول‌ترین پاسخ به افکار عمومی و پوپولیستی‌ترین نوع واکنش از سوی یک مسؤول است، گفت: من معتقدم که هر نوع مواجهه غیرصادقانه هر مسؤولی با مردم و کتمان واقعیت‌ها از آنان، مصداق خیانت است.

 اعلمی افزود:‌عنوان حکومت ما جمهوری اسلامی است و مردم که به ما رأی داده‌اند، انتظار دارند که ما پا جای پای قدیسان صدر اسلام بگذاریم. پس نباید یک مسؤول مردم را این‌گونه عوام پندارد که هرچه بگوند، همه قبول کنند.

نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی با گفت: من به عنوان یک نماینده مردم می‌خواهم صادقانه بگویم، نه شرایط داخلی ما امروزه مطلوب است و نه شرایط خارجی.

 اعلمی با ارائه‌ تحلیلی از شرایط بین‌المللی قبل از حمله آمریکا به عراق گفت: قبل از حمله‌ آمریکا به عراق، کشورهای روسیه، چین، فرانسه و آلمان به شدت مخالف این حمله بودند، و حال این که امروز انگلیس، فرانسه پشت سر آمریکا قرار دارند و فرانسه از آمریکا تندروتر است و آلمان هم با برنامه‌های ایران مخالف است و روسیه و چین هم به دنبال منافع ملی خودشان هستند. بسیار عامیانه است که تصور شود روسیه و چین با این حجم عظیم مبادلات تجاری، پشت به آمریکا کنند و به حمایت از ما بپردازند.

 اعلمی افزود:نباید مانند برخی از تحلیل‌های عامیانه چنین پنداشت که آمریکا امروز در باتلاق افغانستان و عراق گیر کرده و توان جنگ دیگری را ندارد و آمریکا دست به حماقت دیگری نخواهد زد که نارضایتی ملت خود را افزایش دهد.

 اعلمی با بیان این که در نظرسنجی انجام گرفته در شهریور سال 1385 حدود 45درصد در آمریکا و حدود 35درصد در اروپا در صورت شکست مذاکرات، خواهان حمله نظامی به ایران بودند. اعلمی با اشاره به سفر اخیر احمدی‌نژاد به آمریکا گفت: به یمن و برکت حضور آقای احمدی‌نژاد در دانشگاه کلمبیا و معجزات و موضعگیری‌های وی، بر اساس نظرسنجی مؤسسه زاگبی حدود 52درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا معتقد به حمله آمریکا به ایران برای جلوگیری از دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای هستند. 53درصد هم معتقدند که بعد از انتخابات حمله به ایران صورت خواهد گرفت.

اعلمی افزود: من در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی هم تحلیل خودم را ارائه دادم و گفتم: شما فرض کنید ما حزب جمهوری‌خواه هستیم، الآن به هر دلیلی حزب جمهوری‌خواه در نزد افکار عمومی با شکست روبرو شده است. ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: آب که از سرگذشت، چه یک وجب چه صد وجب. در رقابت‌های حزبی شاهد بوده‌ایم که مخصوصاً بعد از دوم خرداد سال 1376 احزاب سعی می‌کنند از یکدیگر مچ‌گیری کنند، خصوصاً در کشور ما معمولاً روابط احزاب از نوع مچ‌گیری است. در غرب هم به نوعی این مچ‌گیری‌ها وجود دارد. منتهی مچ‌گیری‌ها در غرب مقداری برحسب حساب و اعداد و ارقام است. الآن این‌ها به نوعی سعی می‌کنند افکار عمومی را به سمت خود جهت بدهند. حزب جمهوری‌خواه در حال حاضر شکست خورده و به دنبال برگ برنده می‌گردد تا شرایط کنونی را که هم به زیان آن‌هاست به‌ نفع خودشان تغییر دهند. اگر آمریکا به ایران حمله کند، دو احتمال وجود دارد؛ یا با شکست روبرو خواهد شد، یعنی تثبیت وضع موجود، که حزب جمهوری‌خواه شکست خورده است، یا با پیروزی روبرو خواهد شد. فقط درصد پیروزی فرق می‌کند. شما فرض کنید فقط یک درصد احتمال این‌که در صورت حمله به ایران موفق شوند و بتوانند افکار عمومی آمریکا را به نفع خودشان تغییر جهت بدهند. اگر شما به جای یکی از سران حزب جمهوری‌خواه باشید کدام گزینه را انتخاب می‌کنید؟ گزینه تداوم شکست را یا گزینه یک درصدی که احتمال دارد شکست را به پیروزی تبدیل کند؟ [جمعیت: گزینه دوم را انتخاب می‌کنند.]حتماً گزینه دوم را انتخاب می‌کنند. پس به این خاطر است  که من در یک جمع‌بندی به این نتیجه می‌رسم که نباید خیلی خوش‌بین بود و بگوییم آمریکا کاری نخواهد کرد. مخصوصاً که بوش ثابت کرده که در بسیاری از جاها با محاسبه تصمیم‌گیری نمی‌کند، درست مثل بسیاری از مسؤولان ما. به قول معروف می‌گویند: راه بیانداز، جا بیانداز. پس شرایط خارجی ما شرایط مطلوبی نیست.

اعلمی با بیان این‌که مشكل ایران و آمریكا را مشكل انرژی هسته‌ای نیست، گفت: آمریكا با نظام ما مخالف است و تلاش دارد كه ما را در جهان منزوی كند.

این نماینده مجلس هفتم با اشاره به این‌كه من به هیچ وجه آمریكایی یا اسرائیلی نیستم و این حرف‌هایم حمایت از آن‌ها نیست، گفت: متأسفانه در كشور ما به راحتی به افراد برچسب‌‌های مختلف زده می‌شود.

اعلمی با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری، گفت: ایشان فرمودند كه اگر در مسأله‌ای كوتاه بیاییم آن‌ها هرگز دست از سر ما نمی‌كشند و نباید هیچ امتیازی به آن‌ها بدهیم.

عضو کمیسیون سیاست خارجی و امنیتی مجلس با اشاره به مؤلفه‌های قدرت آمریكا در ابعاد مختلف نظامی و اقتصادی گفت: تنها مؤلفه‌ای كه ما را نسبت به آمریكا در موضع قوی‌تر قرار داده، حمایت مردمی است که باید آن را حفظ کنیم. من هم رژیم اسرائیل را مشروع نمی‌دانم و آن را رژیمی غاصب می‌دانم، ولی باید به‌گونه‌ای رفتار کرد که در عرصه بین‌المللی جایگاه نظام اسلامی حفظ شود و به خطر نیافتد. این‌که بگوییم رژیم اسرائیل باید از بین برود، این امر در صورتی ممکن است که اصل نظام جمهوری اسلامی را حفظ کنیم و با سیاست‌های غلط آن را به خطر نیاندازیم.

اعلمی سپس به تحلیل وضعیت داخلی کشور پرداخت و با انتقاد از تورم سرسام‌آور گفت: قدرت خرید مردم به شدت پایین آمده به طوری که من نماینده قدرت خرید یک مسکن را نه تنها ندارم، بلکه اگر ده دوره هم نماینده شوم و تمام حقوق خودم را هم جمع کنم و اصلاً هزینه نکنم می‌توانم یک آپارتمان چند متری در تهران بخرم. [یکی از حضار: راهش را بلد نیستید. به بنگاه سر کوچه یکی از مقامات کشور مراجعه کنید!]

 اعلمی با انتقاد از سیاست‌های دولت، گفت: آقای احمدی‌نژاد و دولت وی، کشور را از طریق آزمون و خطا اداره می‌کنند، گویی ما به 28 سال پیش برگشته‌ایم که عده‌ای از مسؤولان دلسوز و ارزشمند تازه از زندان آزاد شده، اسلحه را کنار گذاشته و با آرمان‌های بلند می‌خواستند مدینه‌ فاضله ذهنی و اتوپیای خودشان را در جامعه پیاده و حتی انقلاب را به کشورهای دیگر صادر کنند.»

اعلمی افزود: بگذریم از این‌که الآن در داخل مرزهای خودمان از تهاجم فرهنگی می‌ترسیم و می‌خواهیم با پرتاب دیش ماهواره از پشت‌بام خانه‌ها به خیابان یک حاشیه امنیت برای خودمان ایجاد کنیم!

اعلمی با انتقاد از تخریب حدود سه دهه از تاریخ انقلاب اسلامی توسط برخی از مسؤولان دولت نهم گفت: این دولت تصور می‌کند که همه کسانی که در طول این سه دهه در این مملکت کار کرده‌اند، همه خائن بوده و هستند و آسمان دهان باز کرده و دولت آقای احمدی نژاد را برای نجات این کشور به زمین فرستاده و به همین خاطر است که یکی از هواداران ایشان از آقای احمدی‌نژاد به عنوان معجزه هزاره ‌سوم یاد می‌کند و در نتیجه وقتی در جایی یک نور مرکبی به ایشان می‌خورد، فکر می‌کند که یک هاله نوری دور ایشان را گرفته است و بدتر از آن وقتی در دانشگاه کلمبیا سخنرانی می‌کند، طوری آن را گزارش می‌کند که گویی امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) مبصر آن برنامه بوده و جلسه را اداره کرده است! به هر حال، این دولت با عملکرد خودش بر دامنه نارضایتی‌های مردم افزوده و علی‌رغم این‌که درآمد کشور در مقایسه با گذشته چند برابر شده است، ولی قدرت خرید مردم به شدت پایین آمده است. مردم از حیث معیشت به شدت در تنگنا هستند. بعضی از سیاست‌های پوپولیستی روز به روز گسترش پیدا می‌کند و عمده وقتشان در سفرهای استانی می‌گذرد. من نماینده که یک مسؤول جزء در جمهوری اسلامی هستم با پنج ساعت خواب در شبانه‌روز برای ایفای وظیفه نمایندگی وقت کم می‌آورم و بعد این آقایان که مدعی‌اند دیگران 27 سال خورده‌اند و چپاول کرده‌اند و این‌ها می‌خواهند کشور را درست کنند، چطور تمام وقتشان را در سفرهای استانی می‌گذرانند؟! به‌خدا از این کارها چیزی در نمی‌آید و فقط تبلیغات زودرس است.

اعلمی با بیان این‌که نظام ما مرکب از سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه است، آن را به یک سه‌پایه که تساوی پایه‌های آن موجب ثبات آن می‌شود، تشبیه کرد و گفت: اگر یکی از پایه‌های این سه‌پایه کوتاه و یا دیگری بیش از اندازه خود بلند شود، نظام را دچار مشکل خواهد کرد.  ثبات این نظام با دو شرط است؛‌ یکی این‌که هر سه پایه بر اساس مهندسی قانون اساسی از اقتدار لازم برخوردار باشد و هر سه پایه، اندازه خود را داشته باشند و هیچ کدام به بهانه تقویت دیگری کوتاه نشود. و دوم این‌که نیروی محرکه این نظام بر اساس اصل 6 و 56 قانون اساسی یعنی مردم همچنان با نشاط و انگیزه در صحنه حضور داشته باشند. در این صورت است که مؤلفه اقتدار ملی شکل می‌گیرد و ثبات نظام پابرجا می‌ماند.

 اعلمی با انتقاد از عملکرد برخی از نمایندگان مجلس گفت: متأسفانه امروز قوه مقننه به عنوان یکی از پایه‌های این سه‌پایه در اندازه خود ظاهر نمی‌شود و چندین متر کوتاه‌تر شده و مجلسی که باید در رأس امور باشد کاملاً در حاشیه قرار گرفته است. اگر این مجلس، در اندازه خود بود، باید برای آقای احمدی‌نژاد رأی عدم کفایت صادر می‌کرد.

اعلمی افزود: طبق قانون اساسی اگر یک سوم نمایندگان، رئیس‌جمهوری را برای ادای توضیح به مجلس احضار کند، رئیس‌جمهوری موظف است که در مجلس حضور پیدا کند. ما سؤالی را از رئیس‌جمهوری مطرح کردیم که 16 محور داشت و همین دوستان مدعی اصولگرایی نتوانستند حتی به یکی از محورها خدشه‌ای وارد کنند.» اعلمی در پاسخ به این‌که آیا شما قبلاً هم چنین انتقادهایی را می‌کردید گفت: «دوستانی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که من حب و بغض سیاسی ندارم، در زمان خاتمی هم وقتی آقای خاتمی کابینه‌اش را معرفی کرد، تندترین نطق را علیه کابینه آقای خاتمی کردم. در آن موقع صداوسیمای آقای لاریجانی سه بار این نطق مرا پخش کرد، در حالی که الآن من در مجلس داد می‌زنم و بهترین موضعگیری‌ها را می‌کنم، ولی صداوسیمای آقای ضرغامی حتی یک کلمه آن را پخش نمی‌کند!

اعلمی با بیان این‌که من علی‌رغم این‌که برای آقای خاتمی در 36 شهر سخنرانی کردم و ایشان را آدمی دلسوز، علاقه‌مند به کشور و منافع ملی و مهم‌تر از همه انسانی سالم و معتقد به آزادی سیاسی مصرح در قانون اساسی می‌دانم و هنوز هم به ایشان ارادت دارم، ولی هرگز او را پیغمبر نکردم و برخی سوسول‌بازی‌ها مانند عطرگل یاس، مردی با عبای شکلاتی را هم بلد نیستم. من آن زمان، تندترین انتقادها را علیه دولت ایشان داشتم و وزیرنفت ایشان را عاصی کردم و بسیاری از وزرای او را به مجلس کشیدم.

اعلمی با تأکید بر جایگاه رفیع انتقاد در اندیشه اسلامی و آموزه‌های ائمه معصومین(ع) در این زمینه گفت: خاتمی که سهل است، حتی اگر امام حسین(ع) هم کابینه تشکیل دهد، بر اساس معیارهایی که دارم، چون قسم خورده‌ام که از حقوق ملت، قانون اساسی، منافع ملی و اسلام دفاع کنم، اگر این کابینه هم از معیارهای تدوین شده در قانون اساسی که مبتنی بر معیارهای اسلامی است، عدول کند، کابینه ی امام حسین را هم به مجلس می اورم وانتقاد می‌کنم. همان طور که در دولت علی(ع) هم افراد مانند زیاد بن‌ابیه و دیگران مسؤولیت داشتند و علی(ع) باآنان برخورد کرد.

اعلمی افزود: بر اساس قانون اساسی، فقط مقام رهبری نظام جمهوری اسلامی است که می‌تواند در مواردی که به مصلحت کشور می‌داند با اعلام حکم حکومتی و بیان این‌که این امر به مصلحت کشور و منافع ملی است، خواستار امری شود و ما هم خود را ملزم به اطاعت می‌دانیم، ولی در غیر این مورد ما هیچ‌کس را فوق انتقاد نمی‌دانیم.

اعلمی با تأکید بر این‌که من هیچ‌گونه حب و بغض سیاسی ندارم گفت: من آرزو می‌کردم که ای کاش، آقای احمدی‌نژاد می‌توانست یک صدم آن مدینه فاضله‌ای را که در ذهن من بود تحقق بخشد، اما متأسفانه عملکرد ایشان به‌گونه‌ای نیست که قابل دفاع باشد، نه در سیاست خارجی و نه در سیاست داخلی. اما متأسفانه برخی نهادهایی که زمانی در مقابل مجلس ششم می‌ایستاده‌اند الآن همگی دست به یکی شده و از دولت آقای احمدی‌نژاد، هر کاری که می‌کند دفاع می‌کنند!» اعلمی افزود: «ایشان رسماً قوانین جمهوری اسلامی را زیر پا می‌گذارد و کسی نمی‌گوید بالای چشمت ابروست!‌ من به‌خاطر تخریب ارگ علی‌شاه تبریز بعد از خواندن روضه‌های فراوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایشان را به مجلس کشاندم و گفتم بر اساس قانون شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری مصوب سال 1382 شما عضو این شورا هستید و در آن هشت وزیر وجود دارد و رئیس‌جمهور هم رئیس آن است، آیا شما مسؤول هستید یا نه؟ آقای صفارهرندی، گفت: من مسؤول نیستم، آقای رئیس‌جمهوری شورای عالی میراث فرهنگی مصوب مجلس را منحل کرده است! به همین راحتی!

اعلمی با انتقاد از وعده و وعیدهای احمدی‌نژاد در سفرهای استانی گفت: الآن آقای رئیس‌جمهوری به اردبیل رفته و قول افزایش بودجه این استان را داده است، ما خوشحال می‌شویم که بودجه استان‌ها افزایش یابد، اما آقای احمدی‌نژاد با کدام مجوز چنین قول‌هایی را به مردم می‌دهد؟! مگر نه این‌که بودجه باید در مجلس تصویب بشود؟ مجلس ما را از رأس امور به قعر امور پرتاب کرده‌اند. لذا می‌بینید که امروز وزیر آمورش و پرورش را استیضاح می‌کنند و دو روز قبل از این‌که وزیر به مجلس بیاید، در نظرسنجی بیش از 70درصد موافق با استیضاح هستند، یک روز بعد از آن وزیر به مجلس می‌آید و نتیجه نظرسنجی برمی‌گردد. امروز آقای نماینده امضا می‌کند، معامله‌ها شروع می‌شود و فردا امضا را پس می‌گیرد! بعد ما هر سال برای شهید مدرس سالگرد می‌گیریم و می‌گوییم که نماینده باید مثل مدرس باشد. حضرت عباسی آیا واقعاً بعضی تحمل می‌کنند کسی در مجلس مدرس‌وار عمل کند؟

اعلمی با بیان ویژگی‌های مجلس مطلوب گفت: زمانی مجلس می‌تواند کارآمد باشد و موجب ثبات نظام شود که نمایندگان واقعی مردم و عصاره‌های فضایل ملت در مجلس اکثریت بیابند. 

اعلمی با انتقاد از عملکرد برخی از احزاب کشور گفت: در عین این‌که من نظام حزبی را قبول دارم، ولی معتقدم که احزاب باید بر اساس برنامه یارگیری کنند و بعد قدرت را در دست گیرند و خودشان را مسؤول و ملزم بدانند که در برابر مردم کارنامه ارائه دهند و پاسخگو باشند، ولی اگر غیر از این باشد دیری نخواهد گذشت که احزاب بر اساس سرسپردگی نیرو می‌گیرند، هر که سرسپرده‌تر اصلاح‌طلب‌تر و یا اصولگراتر! احزاب باید شایسته‌ترین، توانمندترین، متخصص‌ترین و سالم‌ترین افراد را عضوگیری و برای رقابت‌ها به مردم معرفی کنند. اگر این‌گونه باشد برای رقابت در مجلس امثال اعلمی ضعیف، بی‌سواد و ناتوان را معرفی نمی‌کنند،‌ مردم هم به اعلمی رأی نمی‌دهند بلکه به برنامه رأی می‌دهند. اگر مجلسی بر اساس رقابت‌ها و برنامه‌های حزبی تشکیل شود و نیروهای توانمند وارد مجلس شوند و برنامه خوب بنویسند و خوب هم اجرا شود در این صورت کشور نجات پیدا می‌کند. در این صورت دیگر اگر 350میلیارد تومان در شهرداری تهران جابه‌جا شد و مجلس خواست تحقیق و تفحص کند، نمی‌گویند اعلمی سیاسی برخورد می‌کند! 350میلیارد تومان در دوران شهرداری آقای احمدی‌نژاد معلوم نیست کجا رفته است؟! من نمی‌گویم خدایی نکرده، سوء‌استفاده کرده، ولی معلوم نیست که چه شده؟! به قول آقای چمران که سعی کرده‌اند عنوانی پیدا کنند، هزینه‌های فاقد سند!

اعلمی با اشاره به برخوردهایی که با برخی از شهرداران مناطق تهران بعد از دوم خرداد شد گفت: نمی‌خوام بگویم که آن‌ها پیغمبر بودند ولی آن‌ها را به جرم این‌که یک دستگاه کامپیوتر را به یکی از مراکز مذهبی داده بودند به زندان انداختند، ولی امروز 350 میلیارد تومان معلوم نیست کجا رفته و ما به عنوان نمایندگان مجلس خبر نداریم که  میلیاردها دلار در صندوق ذخیره ارزی به کجا رفته است؟! اما اگر نظام پارلمانی مبتنی بر نظام حزبی باشد مو را از ماست بیرون می‌کشند.

اعلمی در پاسخ به این‌ سؤال ‌که به چه کسانی برای مجلس باید رأی داد، گفت: من می‌گویم به نیروهای اصلاح‌طلب رأی دهید. البته اصلاح‌طلبی با اصولگرایی واقعی منافات ندارد و بالعکس، مگر می‌شود کسی اصلاح‌طلب، ولی فاقد اصول باشد؟!» اعلمی با انتقاد از برخی از نمایندگان مجلس گفت: «الآن برخی را با عنوان اصولگرایی به مجلس آورده‌اند که آهن را با تریلر قورت می‌داده است! نقطه مقابلش را هم در میان کسانی که ادعای اصلاح‌طلبی دارند، داریم. از این روست که من می‌گویم سعی کنید به افراد اصلاح‌طلب توانمند سالم و دارای فکر و برنامه رأی دهید. 

دسته‌ها:Articles

میزانتروپی

دسامبر 11, 2007 2 دیدگاه

سقراط می گوید: «بیزاری از علم و بیزاری از مردم از یک منشاء هستند.» میزانتروپی نوعی بی اعتمادی و کینه کلی نسبت به دیگر انسان ها، و یا نوعی احساس نفرت از گونه بشر است. یک میزانتروپ یا میزانتروپیست شخصی است که بر اساس قاعده ای درونی، از بشریت متنفر است. البته میزانتروپی سبب نمی گردد که چنین شخصی آسیبی به دیگر انسان ها بزند یا حتی با دیگران برخورد بدی داشته باشد. میزانتروپی صرفاً یک احساس درونی است. تشخیص دادن میزانتروپ بودن یک شخص شاید عملاً ناممکن باشد، غیر از آنکه وی خود اعتراف کند.
همانگونه که گفته شد، میزانتروپ معمولاً با دیگران رفتار عادی و معمولی دارد. شرایط اجتماعی، خانوادگی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی اکثراً محرک اصلی میزانتروپی هستند. افرادی که احساس تنهایی و انزوا می کنند بیشتر به این حالت گرایش دارند. در شدیدترین حالت، شخص از جامعه کناره می گیرد و زهد و انزوا اختیار می کند. این حالت گاهی به خودکشی نیز ختم می شود.
در مورد میزانتروپی بحث های بسیار، مقالات بی شمار و حتی نمایشنامه و اشعار فراوان نوشته شده است. صادق هدایت نیز در این باره نوشته هایی دارد. عوام نیز احساس متقابلی نسبت به میزانتروپ ها دارند، بیزاری!
شما چگونه فردی هستید؟ آیا چنین احساسی دارید؟ صادقانه اعتراف می کنم که من هم یک میزانتروپ هستم. بیزاری مطلقی از مردم دارم، عوام را نادان و بی خرد می دانم و در ظاهر به ایشان احترام می گذارم ولی در باطن احساس بیزاری شدیدی نسبت به آنان دارم. آدم های معدودی را که مانند خودم می اندیشند دوست دارم. این احساس را از کودکی داشته ام، همیشه هم تنهایی را به جمع ترجیح داده ام.
هرگز خود را یک بیمار ندانسته ام، من هم حق دارم هرگونه که دوست دارم بیاندیشم. به هیچ کسی هم آزاری نرسانده ام. بی سرو صدا زندگی می کنم و بی سرو صدا هم از این دنیا رخت خواهم بست. به نظر شما من آدم بدی هستم؟

دسته‌ها:Public

شعر سپید دانشجویی

دسامبر 10, 2007 بیان دیدگاه

شبی تاریک، شبی تنها،
در اتاق سرد خود قلم بدست گرفتم.
سرمای زمستان، خستگی تنم را دو چندان نمود،
اعتنا نکردم.
ندانستم که از کجا و چگونه شروع کنم،
گویی نوشتن هرگز به این سختی نبود.
دستانم را بر پیشانیم کوبیدم،
آخر چه کنم؟!
برای نوشتن خیلی دیر بود،
خیلی دیر
کتاب را بستم و قلم را به گوشه ای پرتاب کردم،
تنها راه حل را انتخب کردم؛ حذف درس!

دسته‌ها:Public

خسته شدم!

دسامبر 10, 2007 بیان دیدگاه

دنیا خیلی مسخره است! واقعاً خسته شدم. این وبلاگ را راه انداختم تا حرف بزنم. پس گوش کنید!

دسته‌ها:Public