آران یا آذربایجان؟
به قلم عليرضا حسينپور
نام سرزميني كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده ميشود، يكي از مباحث مهم قفقاز جنوبي است. گفته ميشود يك قرن پيش قسمتي از شمال ارس كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده ميشود، به اين نام خوانده نميشد و كلمه آذربايجان تنها در مورد آذربايجان ايران به كار برده ميشد. آران سرزميني در قفقاز است كه جغرافي نگاران لفظهاي گوناگوني براي آن به كار ميبرند. در نوشتههاي مولفان يوناني و رومي عهد باستان و سدههاي ميانه، نام اين سرزمين به صورت آلبانيا و آريانيا و نام مردم آن آلبانوي و آريانوي آمده است.
اعراب لفظ آلباني را براي آران به كار بردهاند. در زبان گرجي آران به صورت راني آمده است و چنانچه كسروي مورخ ايراني اشاره كرده است، آران در زبان ارمني به صورت آلوانك (آلوان) و آغوانك (آغوان) آمده است. اولين كاربرد كلمه آران و آلبانيا نام آلبانيا و مردم آنجا از قرن چهارم قبل از ميلاد در جهان مطرح شده است. منابعي هستند كه در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن سوم قبل از ميلاد كلمه آران در آنها به كار برده شده است. از جمله استرابن مورخ باستان در اثر خود از آلبانيا ياد كرده است كه در سال 331 قبل از ميلاد در زمان داريوش سوم روي داده است.
تاكنون مورخان نتوانستهاند نظر قاطعي در مورد ريشه لغوي و وجه تسميه كلمه آران بدهند. گروهي از مولفان آن را با افسانههايي در آميختهاند. كاغان كاتواتسي كه مولف كتابي در رابطه با آران است (كتاب تاريخ سرزمين آلوانك) در اين رباطه مينويسد: “در قرن دهم ميلادي، آران مردي از نوادگان يافث فرزند نوح (ع) بر سرزمين آلوانك فرمانروايي داشته است. آران چون مردي ملايم و خوشخوي بود، وي را آغو يا آلو ميناميدند كه در زبان ارمني به معناي خوش خلق است. از اين رو سرزمين زير فرمان او را آغوانك يا آلوانك ميگفتند.” نظريه ديگري كه در مورد وجه تسميه كلمه آران مطرح شده است از جوانشير قرهباغي است كه مولف تاريخ قرهباغ است كه در سال 1263 قمري و سال 1847 ميلادي نوشته شده است. وي در مورد وجه تسميه آران چنين مينويسد: “چون در زمان نوح پيغمبر (ع) توفان شد و بعد از مدتي كه از توفان گذشته بود، يكي از اولاد نوح (ع) در اين ولايت (آران) حكمران و صاحب شد و آنجا را آباد نمود و اين منطقه را به نام خود گذاشت كه او نامش آران بود.”
كاربرد بعد از اسلام يا پيش از اسلام براي سرزميني كه آران ناميده ميشد، كلمه آلباني نيز به كار برده ميشد كه استعمال آن نيز بيشتر از سوي روميها صورت ميگرفت. با وجود اين، اين نظريه كه كلمه آران تنها در متون اسلامي و توسط جغرافيدانان مسلمان به كار برده شده است و استعمال و پيدايش آن تنها به بعد از ورود اسلام به قفقاز صورت ميگيرد، درست نيست، چرا كه، دلايلي است كه نشان ميدهد كه قبل از ورود اسلام به اين سرزمين، كلمه آران رايج بود. از جمله اينكه ياقوت حموي مورخ و جغرافيدان معروف مسلمان، آران را نامي عجمي و غير عربي دانسته است كه در عربي به صورت ”الران و ران” به كار برده ميشود. دليل ديگر اينكه براي فرمانروايان اين سرزمين پيش از ورود اسلام، عنوان آرانشاه به كار برده ميشد. چنانچه كاغان كاتواتسي ضمن شرح احوال دودمان مهران كه از خويشاوندان خسرو پرويز پادشاه ساساني بودهاند، به وردان دلارو اشاره ميكند و مينويسد كه او قصد داشت دودمان و سرزمين كهن آرانشاهان را برافكند.
درباره محدوده جغرافيايي آران نظريههاي متفاوتي وجود دارد. برخي از محققان محدوده آران را اراضي بين دو رودخانه ارس و كورا ميدانند. چنانچه جوانشير قرهباغي در كتاب تاريخ قرهباغ مينويسد ولايتهاي تفليس، گنجه، ايروان، نخجوان و اردوباد و بردعه و بيلقان از آران هستند. برخي از محققان ديگر فاصله ميان رود ارس و دربند قفقاز كه در شمال جمهوري آذربايجان و كنار درياي مازندران قرار دارد، آران ميناميدند. با اين وصف بايد گفت سرزمين آران از عهد باستان تا سده هفتم ميلادي يكسان بوده و تا حدودي محدوده كنوني جمهوري آذربايجان را در برميگرفته است. برخي مولفان رود كورا را مرز ميان آران و ارمنستان قديم نوشته و شمال رود كورا را مرز جنوبي آران دانستهاند. با وجود اين برخي معتقدند كه آرانيها در هر دو سوي رود كورا ساكن بودهاند. از مجموع تحقيقات و نوشتههاي انجام شده در مورد محدوده جغرافيايي آران چنين برميآيد كه مرز شمالي آران از دربند فراتر نرفته است. مرز غربي اين سرزمين به رود ايوري منتهي ميشد كه سرچشمه آن از قفقاز عليا در گرجستان سرچشمه ميگيرد. مرز شرقي آران را نيز درياي مازندران تشكيل ميداده است.
آكوپيان مورخ معروف و جغرافيدان ضمن شرح مفصلي درباره آران، محل آن را در فاصله رود بزرگ كورا و كوههاي قفقاز ذكر كرده است و منطقه جنوب رود كورا را بلااسكان ناميده است. ابن حوقل جغرافيدان مسلمان كه خود به آران سفر كرده، آن سرزمين را شامل دو بخش دانسته و آن را آرانين ناميده است. اين حوقل از بردعه، الباب (دربند) و تفليس به عنوان بزرگترين شهرهاي آران نام برده است. و شهرهاي بيلقان، برديج، شماخيه (شماخي)، شروان، لايجان، شابران، قبله، متكي (نوخاي كنوني)، شمكور (شاه خور كنوني)، جنزه (گنجه) و چند شهر كوچك ديگر را متعلق به آران دانسته است. در يك جمعبندي بايد گفت كه تا قرن دهم ميلادي آران سرزميني گسترده بوده است كه از اراضي شمال رود كورا تا كوههاي قفقاز و رود ارس شامل ميشده است. ولي بعد از قرن دهم ميلادي تغييري در محدوده جغرافيايي آران صورت ميگيرد و آن اينكه ، بيشتر اراضي ميان رود كورا و ارس را به عنوان آران ميناميدند و اراضي شمال رود كورا را به عنوان شروان نام ميبردند. به هر حال لفظ آران تا سال 1918 كه محمد امين رسولزاده جمهوري آذربايجان را بنيان گذاشت و لفظ آذربايجان را براي سرزمين آران به كار برد. رايج بوده است.
بطلميوس و پلينيوس كه هر دو از جغرافيدانان باستان يونان هستند نيز محدوده جغرافيايي آران را از سرزمينهاي شمالي رود كورا تا در ارس دانستهاند. بطلميوس مهمترين شهر باستاني آران را شهر كبله دانسته است و پلينيوس نيز همين شهر را منتها با لفظ كبلكه بكار برده و آن را مهمترين شهر آران دانسته است. كبله يا كبلكه امروز قبله ناميده ميشود كه در بعد از رود كورا و در شمال جمهوري آذربايجان قرار دارد و اين نشان ميدهد كه در عهد باستان سرزمين آران تا حدي فراتر از رود كورا بوده است. شهر كبله در منابع اسلامي با تلفظ كولك آمده است. بدينترتيب به نظر ميرسد سرزمين آران بيشتر شامل محدوده جغرافيايي جمهوري آذربايجان بوده است. قويترين نظر اين است كه آذربايجان از نام آتروپات (در يوناني Atropates) مشتق شده است. آتروپات نام سردار ايراني بود كه در جنگ ميان داريوش سوم آخرين پادشاه هخامنشي و اسكندر مقدوني در نبرد گوگمل در سپاه ايران فرمانده مادها بود. آتروپات پس از شكست داريوش سوم از اسكندر، به اسكندر پيوست و در سال 328 ـ 327 قبل از ميلاد از سوي اسكندر به حكومت ماد منصوب شد. پس از مرگ اسكندر قسمت شمال غربي ماد (آذربايجان كنوني ايران) به آتروپات رسيد و در آنجا به حكومت پرداخت و منطقه تحت سيطره خود را به پهلوي، آتروپاتگان ناميد. مورخان معتقدند كه با توجه به تغييري كه تحت تاثيرگذار زمان و تاثير زبانهاي عربي و تركي، كلمه آتورپاتكان به آذربايجان تبديل شد. چنانچه در قرن ششم ميلادي پوركوبيوس مورخ بيزانسي در كتاب جنگهاي ايران، دوبار از آتروپاتگان با عنوان آذربايگانن ياد كرده است كه تلفظ آذربايگان يعني تلفظ واقعي مردم آن عصر را منعكس ميكند.
آندره آس ايران شناس آلماني حدس ميزند كه تلفظ واقعي اين كلمه در قرن سوم ميلادي آذرباذگان بوده است. فردوسي در شاهنامه به جهت رعايت وزن شعر، آذربادگان گفته است كه بيانگر تلفظ واقعي مردم نبوده است. آذربايگان كه تلفظ مردم آن عصر بوده، در زبان عربي به آذربيجان بدل شده كه در فارسي امروزي به صورت آذربايجان درآمده است.
نظريه ديگري آذربايجان را يك كلمه پارسي يعني آتروپات متشكل از آترو به معناي آتش و پات به معناي نگهبان ميداند كه وجه تسميه آن وجود آتشكده زرتشتيان در اين منطقه ميباشد. گفتني است ساكنان آذربايجان كه به آذريها نيز معروفاند، گرچه از نظر زبانشناسي متاثر از مهاجرين ترك بودهاند اما از نسل بوميان ساكن اين منطقه ميباشد. به نوشته مورخان يوناني، آذربايجان (آتروپاتگان) از شمال غربي به وسيله رود ارس، از شمال به وسيله درياي خزر و از جنوب غربي به وسيله درياچه اروميه محصور ميشود. بدينترتيب مشخص ميشود آنچه كه در دوران باستان به آتروپاتگان معروف بوده و اكنون آذربايجان ناميده ميشود غير از سرزمين آران است كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده ميشود. در واقع در دوران باستان و سدههاي مياني سرزمينهاي شمالي رود ارس آران ناميده ميشد و اراضي جنوب آن، آذربايجان ناميده ميشد. استعمال لغت آذربايجان براي سرزمين آران (جمهوري كنوني آذربايجان) توسط محمد امين رسولزاده بنيانگذار جمهوري آذربايجان صورت گرفت. سرزمين آران تا قرنها به اين نام معروف بود چنانچه در دايره المعارف بزرگ شوروي آمده است كه در اواسط قرن يازدهم ميلادي (پنجم قمري) هجوم اقوام ترك (از جمله غزان، سلجوقيان) كه دودمان سلجوقي در راس آنها قرار داشتند به سرزمين آران و شيروان آغاز گرديد.
از اين عبارت معلوم ميشود كه در آن زمان سرزمين مذكور (آران ـ آلباني) با اين دو نام (آران ـ شيروان) شناخته ميشد. پس از لشكركشيهاي تركمانان، آق قويونلوها و سلجوقيان نام آران به تدريج از كتابها برداشته ميشود تا اينكه در دوران صفويان آران كه جزيي از ايران بود به چند خاننشين، ملكنشين و سلطاننشين كوچك تبديل ميشود كه تعداد آنها به پانزده مورد ميرسيد كه هر كدام نامي داشتند. مهمترين آنها عبارت بودند از: خان نشينهاي باكو، گنجه، دربند، قبه، قرهباغ، نخجوان، تالش، شكي، شروان، ايروان، لنكران و سلطاننشينهاي كوچك آرش، ايليسو، كازاخ، كوتكاشين، قبله و شمشاديل. سلطاننشينهاي كوچك بعضي مستقل و بعضي ديگر تابع خانها بودند. به عنوان نمونه سلطاننشينهاي آرش، ايلي سو و كوتكاشين از خان شكي و برخي ديگر از خان قرهباغ تبعيت ميكردند. تا اين تاريخ اين خاننشينها اگر چه تابعيت ايران را داشتند، ولي لفظ آذربايجان تنها براي آذربايجان كنوني ايران (اراضي جنوب رودخانه ارس) به كار برده ميشد و براي اين خانات و ايالات كه امروزه جمهوري آذربايجان ناميده ميشود، به كار برده نميشد. در 14 و 21 مه 1805 در اردوگاه ارتش روسيه واقع در ساحل كوركچاي موافقتنامهاي به امضا رسيد كه طبق آن، خانهاي قرهباغ و شكي تابعيت دولت روسيه را پذيرفتند.
پس از پايان جنگهاي ايران و روسيه كه بخشي از سرزمين آران به اشغال روسيه درآمد و در پي انعقاد معاهدههاي گلستان و تركمنچاي در سال 1813 و 1828 بعضي از خانها از جمله اردوباد و نخجوان، به امپراتوري روسيه ملحق شدند و بالاخره مرز ايران و روسيه رودخانه ارس شد. در هيج يك از مآخذ مربوط به دوران مذكور و سالهاي پيش از آن، نامي از آذربايجان براي اين سرزمين نمييابيم. بلكه در سال 1918 حزب مساوات در اراضي كنوني جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان تاسيس يافت و مساواتيان در سال 1918 قيامي مسلحانه در باكو ترتيب دادند كه اندكي بعد به ديگر نواحي آن سرزمين كشيده شد. اينان در 27 مه 1918 دولتي را تشكيل دادند و با نام جمهوري آذربايجان اعلام استقلال كردند. به نظر ميرسد كه مساواتيان اين منطقه را به علت مشابهت مردم ترك زبان آنجا با سكنه آذربايجان ايران به نام آذربايجان سازمان دادند، با سقوط دولت مساواتيان بعد از يكسال از اعلام استقلال، كميته موقت انقلاب به رياست نريمان نريمان اف تشكيل شد و خود را دولت جمهوري شوروي سوسياليستي آذربايجان ناميد. بدينترتيب دولت مساواتيان كه به تبعيت از انقلاب تركهاي جوان تركيه، خواهان استقلال آذربايجان به رهبري محمد امين رسولزاده كه يك روشنفكر و روزنامهنويس آذربايجاني بودند، شكست خوردند. نامگذاري آران از سوي مساواتيان به نام جمهوري آذربايجان كه بعدها در دوران شوروي، جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي ناميده شد، همان زمان مورد اعتراض ايران قرار گرفت.
نظريات متفاوتي براي اينكه چرا مساواتيان و بعدها شوروي لفظ آذربايجان را براي آران بكار برد، مطرح شده است. بعضي معتقدند، از آنجا كه حكومت مساوات به طور تقريبا همزمان با دو جمهوري ارمنستان و گرجستان در منطقه قفقاز اعلام استقلال كرد، نميتوانست از كلمه قفقاز استفاده نمايد. لذا سران اين حكومت با استناد به علقههاي ديرينه مردم آذربايجان ايران با قفقاز و شايد به نيت تشكيل حكومتي متشكل از دو آذربايجان در آينده، نام آذربايجان را براي حكومت نو متولد برگزيند.
(مآخذ: ويژهنامهي آران ـ موسسه فرهنگي آران ـ زمستان 1381)
منابع:
1ـ رضا، عنايتا…؛ دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آران؛ تهران؛ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ ص 421 2ـ كسروي، احمد؛ شهرياران گمنام؛ تهران؛ چاپ ديبا؛ 1377؛ چاپ ششم؛ ص 222 3ـ رضا، عنايتا…؛ آذربايجان و آران (آلبانياي قفقاز)؛ تهران؛ ايران زمين؛ 1360؛ چاپ اول 4ـ رضا، عنايتا…؛ دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آران؛ تهران؛ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ ص 423 5ـ بيات، كاوه؛ بحران قرهباغ؛ تهران؛ انتشارات پروين؛ 1372؛ چاپ اول 6ـ رضا، عنايتا…؛ آذربايجان و آران (آلبانياي قفقاز)؛ تهران؛ ايران زمين؛ 1360؛ چاپ اول 7ـ زرياب، عباس؛ دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ ص 194 8ـ شيخعطار، عليرضا؛ ريشههاي رفتار سياسي در آسياي مركزي و قفقاز؛ تهران؛ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ سال 1373؛ چاپ دوم؛ ص 80 9ـ زرياب، عباس؛ دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ سال 1374؛ چاپ دوم؛ ص 195 10ـ رضا، عنايتا…؛ دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ بخش آذربايجان شوروي آذربايجان؛ تهران؛ مركز دائرهالمعارف بزرگ اسلامي؛ سال 1374؛ چاپ دوم؛ صص 328 و 327 11ـ آذري شهرضايي، رضا؛ هيات فوقالعاده قفقازيه؛ تهران؛ نشر مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت خارجه؛ سال 1380؛ چاپ اول
پاینده ایران
بدون بچه گرگ
تصویری خاکستری از تفکری خاکستری
ای پدر و مادر این نوزاد معصوم
از خشم خدای ایران به هراسید و توبه کنید
زیرا که پروردگار بخشاینده است
فرزند ایران تو معنی و مفهوم استحاله را نمیدانی
تو گرگ را نمیشناسی و تجزیه طلبی را نمیدانی
به تو باید درس ملی گرایی داده میشد و نه نشان دشمنی با میهن
درفش کاویانی برازنده دست توست
چه بسا در این کشور بابکانی از دامن مادرانی ایرانی متولد شدند و با غرور فریاد ایران سر کشیدند و نام آور شدند
تو پور ستار خان هستی و نه بازیچه مردان هزار چهره
باور کن که دیدن عکس تو قلبم را شکست و عمق فاجعه را بیشتر احساس نمودم
بسیار متاثر شدم از دیدن این تصویر و بغض گلویم را فشرد
به پاکی و معصومیت تو سوگند که تا جان دارم در را روشن شدن افکار پوران ایرانزمین با گرگها مبارزه خواهم کرد
ای کوردلان وحشت پرست
به طفلی معصوم هم رحم ننمودید؟
چطور به خود این اجازه را دادید؟
آیا هدف وسیله را توجیح میکند؟
ای گرگ بد ذات و ای کسی که به افکار یک نوزاد شبیخون میزنی
ننگت باد
حساب من و تو در همین دنیاست
آن روز نزدیک است
باشد که در جنگی برابر و نه با توسل به کودکی خردسال ،شهامت خود را نشان دهی
«گرگ» در فرهنگ مردم آذربایجان، آن جایی که تجزیهطلبان میخواهند ندارد. مردم آذربایجان مثل همهی مردم ایران داستان شنگول و منگول را برای بچههای خود تعریف میکنند:
قارى ننه گئجه ناغيل دييَنده کوْلک قالخيب ، قاپ-باجانى دؤيَنده
قورد گئچينين شنگوْلوْسون يينده من قاييديب ، بيرده اوشاق اوْلئيديم
بير گوْل آچيب ، اوْندان سوْرا سوْلئيديم
Qarı nənə gecə nağıl deyəndə,
Külək qalxıb qap-bacanı döyəndə,
Qurd keçinin Şəngülünü yeyəndə,
Mən qayıdıb bir də uşağ olaydım.
Bir gül açıb onnan sora solaydım
علی جان امیدوارم که اینطور باشد
بچه پارس میخواد
او گرگی میخواند
برای اولین بار در تاریخ کارزار با پانترکیسم در ایران
بچه پارس میخواند
او گرگی با سبک ترانس قورت میخواند و با خواندنش گرگها را به خلسه میبرد!!!
ادامه در وبلاگ بچه پارس آوازه خان!!
مرگ بر فاشیسم، مرگ بر پان فارس
شما از کسانی هستید که میخواهید به وسیله تاریخ یک ملت آنها را از حقوق خود محروم سازید.
واین هم سیاست این دولت ایران میباشد.
ولی کور خوانده اید تا زمانی که خون در رگهای جوانان غیور آذربایجان جاریست به اهداف پلید خودتان نخواهید رسید.
آذربایجان منیم ائلیم ،آذربایجان منیم دیلیم ،دوغرانسادا دیلیم دیلیم ،
منیم دیلیم اولن دئیل ،اوز یولوندان چولن دئیل.
بچه پارس جان،
آن چامه (شعر) از استاد شهریار بود، بندی از حیدربابا. اگر ترکی نمیدانی، دستکم بگرد واژههای قورد و شنگول را حتما در آن میان خواهی دید. خواهشمندم ترجمهاش را خودت بگرد پیدا کن.
دوست ِ عزیز ayaz را میبینی! دلیل و سند یوخدور، استدلال قالمامیش (یعنی استدلالی برایشان باقی نمانده) ، همیشه همین حرفهای تکراری را میزنند. وقتی هم برایشان دلیل میآوری میگویند: این چیزها تو کت ما نمیره. همین و همین. هیچ دلیل و سندی ندارند و همین آنها را دیوانه و عصبانی کرده است.
متعصبهای جاهل
کارزار با قوم گرایی – یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
خاقانی شروانی ستایشگر جاودانگی ایران
خاقانی شروانی ، این بزرگ ایران از منطقه شروان ( جمهوری آذربایجان- ایران شمالی ) در سفر به بغداد و مدائن و در کنار خرابه های تیسفون اینچنین گفت و در تاریخ پس از خود تاثیرگذار شد. و مانند بقیه آثار و نوشتار شعرا و بزرگان ارّان(جمهوری جعلی آذربایجان)، شروان، گنجه و آذرآبادگان، می توان آنها را به مثابه ی جواب قاطع و توفنده به پان ترکیستهای بیگانه گرا برشمرد.
خاقانی در یکی از شورانگیز ترین شعرهایش از احساس ملی خود که ریشه در هویت تاریخی و گذشته ی ایرانی اش دارد سخن رانده و با زیباترین تعابیر، فراز و فرود تاریخ ایران را به تصویر کشیده است.
هان ای دل عبرت بین، از دیده عِبر کن ، هان !
ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان
این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این هست همان درگه ، کو را ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
کسری و ترنج زر پرویز و بهِ زرّین
برباد شده یکسر ، با خاک شده یکسان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک
زیشان شکم خاکست آبستن ِ جاویدان
شاعر بزرگ سرزمین ایران چه میگوید و چه پیامی برای آیندگان همیشه ی تاریخ دارد :
- ای انسان ایرانی، پند گیر، و از دیده اشک جاری کن، آگاه باش، گذشته خود را دیدی، عبرت بگیر، و اشک ریز.
- کاخ تیسفون را مانند آئینه ای بدان و در آن بنگر و پند گیر، از گذشته تیسفون پند بگیر.
- این همان کاخ با شکوه است که در مقایسه با نقش و نگار مردم ساکنش و شکوه آن، دیوار کاخ های پرنقش ونگار و کارگاه های نقش پردازی، مانند خاک بوده است.
- این همان درگاه و گذرگاه است که محل گذر شاهان جهان مانند پادشاهان بابل ، پادشاهان هند و ترکستان بوده است. شاعر خود را ایرانی میداند که برای ترکستان اشاره به غیر کرده.
- اکنون خسروان با جواهرات درشت و درهم طلا و خسرو پرویز با شکوهمندترین تاج زرین همه یکسره بر باد رفتند و با خاک یکسان شدند و نابود شدند ( آه و افسوس).
- ای انسان ایرانی! با خودت گفتی که پادشاهان و هرمزان ایران به کجا رفتند و چه شدند ؟
شاعر تا اینجا آتش به جان همه ایرانیان زده و تصویر سیاهی از آنچه بر سر این سرزمین آمده بیان کرده است . وهمه و همه از نابودی تمدن از دست رفته نالیده است، اما به یکباره ورق را برمیگرداند و در آخرین مصرع شعر خویش بارقه امید را برمی افروزد و از آینده ای که از آن ایرانیان است سخن میراند، ایچنین زیبا و اعجاز آور :
- خاک را به مام میهن، ایران به استعاره میگیرد و میگوید، آری آنها نابود شدند و به خاک پیوستند، اما از آنها، خاک ایران آبستن جاودانگی و رویش دوباره است. و خاک ایران را زایش گر جاودانگی بر می شمرد.
و بدین گونه خاقانی شروانی تعلق ملی گرایانه خویش را در یکی از زیباترین و پر اعجازترین اشعار فارسی (نه ترکی) عرضه میدارد. و همین گونه و به پیروی از خاقانی شروانی، میرزاده عشقی نیز به سرایش کفن سیاه و رستاخیز شهریاران ایران همت میگمارد.
مجنون منم که در غم خاک وطن مدام ….. گریم چنانکه آب، دل سنگ می کنم
« میرزاده عشقی»
ساختارهای پانترکیستی (1)
کانالهای تلویزونی آذربایجان موظف به استفاده از زبان رسمی از سال ۲۰۰۹ در برنامه های خود شدند
« درسال 2009 تمامی کانالهای تلویزیونی جمهوری آذربایجان باید برنامه ها و فیلمهای خود را به زبان رسمی کشور پخش کنند.
نوشروان محرملی رئیس شورای مرکزی رادیو و تلویزیون آذربایجان با ذکز این مطلب گفت: تمام برنامه ها باید به زبان رسمی پخش شوند و شبکه های موجود هنوز مشکلاتی وجود دارد.
این شورا از اول امسال پخش برنامه به زبانهای خارجی را از شیکه های این کشور ممنوع کرده است. چون زبان ترکی استانبولی در این کشور فهمیده می شود بطور موقتی پخش برنامه به این زبان دارای مجوزاست.
وی افزود که تا پایان سال به بعضی از کانالها در این مورد ارفاق خواهد شد. »
بنابراین آنچه بیش از پیش هویدا میباشد، دغدغه ی تمامی دولتها برای زبان ملی و رسمی است نه زبانهای محلی و قومی.
در ادامه این نوشتار و همچنین نوشتارهای پسین به ساختار تشکیلاتی و سازمانی قوم گرایان پانترک پرداخته می گردد.
، مردم آذربایجان راه خود را میروند و به هیچ روی غم و خواسته ای در راستای زبان مادری ابراز نمی دارند. چه اینکه این پاردایم، یک خواسته وارداتی از سوی کشور های همسایه ایران و سازمانهای امنیتی آنها است.
مردم آذربایجان مانند دیگر باشندگان کشور ایران، خواسته های خود را نه تنها در چارچوب های قومی و منطقه ای نمی دانند، بلکه در روز ۱۳ خورداد ۱۳۸۷ با گردهمایی بی سابقه خلیج (شاخاب) پارس را فریاد کردند و به انگارهای ارتجاعی قوم گرایان به تمسخر و خنده نگریستند.
خبر زیر تنها یکی از این شواهد روشن گرایش امروزه ی آذری هاست که ایران را فریاد می کنند و به فریادواره های زشت گوی تاریخ ساز قوم گرایان، به دیده پارازیت های بی اثر می نگرند.
حکومت شوونیستی فارس، خوب یا بد ؟
مدتي است كه شاهد پخش برنامه اي تحت عنوان كورپو از كانال اجتماعي جمهوري آذربايجان هستيم. در موثر بودن اين برنامه هيچ شكي نيست.مسئله نحوه سخن راندن مهماناني است كه عموما از قشر هنرمند آذربايجان جنوبي هستند.
شب گذشته گروه باريش به سرپرستي آقاي مسعود امير سپهر، خواننده خوش صداي آذربايجان مهمان اين برنامه بودند
جالب اينكه آقاي امير سپهر به جاي پرداختن به مسائل هنري و موسيقي، تمام وقت برنامه را صرف تعريف و تمجيد از نظام شوونيستي فارس و كمك هاي مسئولان خائن آن كرد.خواسته يا ناخواسته ايشان چنان از حمايتهاي دولت و علي الخصوص وزارت فرهنگ و ارشاد از موسيقي و فرهنگ آذربايجان سخن راند كه براي لحظاتي بنده به شك افتادم كه اگر چنين است ديگر حركت ملي براي چه و دفاع از فرهنگ آذربايجان چه معني دارد چرا اين همه شهيد و قرباني مي دهيم؟؟؟
ايشان چنان از آزادي عمل زنان در اجتماع ايران حرف زدند كه گويا گروه كر حاضر در گروه باريش در اين برنامه به ميل خود از حجاب اسلامي استفاده مي كردند.
لازم به ذكر است ايشان حتي يكبار نيز نامي از آذربايجان جنوبي نبردند بلكه در مقايسه هنرمندان دو سوي آراز از عباراتي چون “هنرمندان ايراني” و “هنرمندان جمهوري آذربايجان” استفاده نمودند. حتي اعضا گروه نيز هنگام معرفي خود چنان اساميشان را با لهجه فارسي ادا مي كردند كه اگر كسي نمي شناخت فكر مي كرد آنها فارس مادر زاد هستند.
اگر چنين در نظر بگيريم كه به ايشان امر شده بود كه در برنامه چنان حرف بزنند، ايشان بسيار راحت مي توانستند مانند سايرين از شركت در اين برنامه سر باز زنند. با اين سخنان آقاي نماينده مردم آذربايجان جنوبي!! نمي دانیم بالاخره حكومت شوونيستي فارس خوب است يا بد؟؟؟
قوم شناسی ایرانیان
پیشینه و نژاد لرها ریشه و تبار آریایی اقوام ایران
“تورایف” در كتاب مشرق قدیم صفحه 164 مینویسد كه : “اوگبارو” فرماندار گوتیها به دستور كورش بزرگ وارد بابل گردید و آنجا را فتح كرد و در سوم مرهشوان خود كورش وارد بابل شد و به شهر آرامش داد و اوگباروراوالی آنجا قرار داد.” آنچه مسلم است این است كه گوتیها همین طایفهی گوتوندی (گتوندی)های امروزی هستند كه طایفهای از بختیاریها میباشند. لولوبیها (شاید لولوییها) را در این زمان از همسایگان گوتیها میدانند. هر دو طایفه كه ریشه در نژاد اریایی داشتند و ساكن خوزستان بودند به مناسبت اهمیت شهرهایشان و فراوانی ثروت در آن شهرها مورد احترام مردمان خوزستان قرار گرفتند. (ایك اشتدت، 1961، ص 62).
“نخستین دولتی كه همزمان با ایلام در ایران پیش از اسلام تشكیل شد، دولت ماد بود. ارتباط این دولت با سرزمین بختیاری نیز زیاد بودهاست. بهطوریكه هرودوت مینویسد: “قبایل عضو اتحادیه ماد، شش قبیله بودند كه عبارتند از: بوسیان، پارتاكنیان، آستروكاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغها .از قبایل یادشده هماینك نام پنج تای آنها در بین طوایف بختیاری با تغییراتی به چشم میخورد كه عبارتند از: بوسیان= طایفهی بوساك یا بساك چهارلنگ، مغها= طایفهی موگویی یا مغویی چهارلنگ و جالبتر اینكه مورخین سكونتگاه قبیلهی ششم را نیز در جنوب اصفهان ذكر كردهاند كه منطقهی فریدن كنونی و پارتاكنا (پارتیكن) باستانی میباشد چرا كه درحال حاضر در نزدیكیهای داران پاركی بهنام پارك “پارتیكن” احداث گردیده است
(1. تاریخ ماد، ص 142
2. بهرامی آستركی، علی . بنهوار من ایل من (تاریخ هزارساله بختیاری) )
“بررسيهاي زبان شناسي و فرهنگي، نشان دهنده پيوستگي قومي لرها با ديگر اقوام ايراني به ويژه شعبه پارسي است. لران از قديمي ترين قبايل آريايي ايران زمين مي باشند که از روزگاران کهن در نواحي غرب وجنوب غرب و در امتداد دامنه هاي زاگرس ساکن بوده و هستند .(افشار، ايرج .مقدمه ای بر شناخت ايل ها و…جلد اول ص 372)
” اکراد و لرها قبايلی از نژاد ماد و اریایی الاصل هستند که در کوههای بين خوزستان واصفهان زندگی ميکنند و محل این قبایل را کوه لر یا لرستان مينامند.(مينورسکی ،ولادمير، لرستان ولرها،ص 22)
در اواسط قرن ششم(6.ه.ق) لرستان به دو قسمت لر بزرگ و لرکوچک تقسيم شد .منظور از لر کوچک همان از لرستان کنونی و مقصود از لر بزرگ بختياري و کوه کيلويه است . بين اراضي لر نشين مزبور قسمتي قرار داشت که دامنه ي آن تا شيراز کشيده ميشده وآنرا شولستان ميناميدند وامروز اين خاک بنام ممسني معروف است .وامرائي داشت که نام بعضي از آنها در ادبيات پارسي مخلد وجاويدان مانده است . امراء لر بزرگ که آنها را اتابکان لرستان ،به دنبال ضعف و تجزيه دولت سلجوقي، شجاع الدين خورشيد نيز همچون امراي بلاد ديگر فرصت را مغتنم شمرده ،لرستان را در قبضه اختيار گرفته و بر خود عنوان اتابك و بدین ترتیب او سلسله اتابكان لر كوچك را بنيان نهاد.
خاندان فضلويه که از امرای لر بزرگ بودند شهرت بيشتری داشتند، علت اين امر آن بود که خاک لر بزرگ بين شولستان وعراق عجم وعراق عرب وفارس قرار داشت و امراي آن منطقه طبعا با حکام نواحي اخير رابطه داشته گاهی در حال صلح وزمانی در وضع جنگ ونزاع بسر مي بردند(تاريخ 10000 ساله ايران.جلد 3.ص 236 .)
“گويش مردم لرستان بيشتر لري ولکي است. بر اساس مطالعات زبان شناسي ، زبانهاي لري و لكي جزو زبانهاي اریایی به شمار مي آيند. (دبيران گروههای آموزشی جغرافيای استانها .جغرافيای کامل ايران.جلد 2.ص1075)
پیشینه و نژاد کردان(کردوئن):
کردان همان مادها یا شاخه ی بزرگی از مادها هستند که از نژاد آریا می باشند ،
برابر نوشته های مربوط به کرد و کردشناسی ،پیشینه ی این گروه از مردم ایران زمین،به ویژه دسته هایی که در کرانه های کمربندی کوههای آرارت زندگی می کردند،برابر سنگ نبشته های باستانی ،از 3100 سال پیش از میلاد ،جلوتر می رود که این گروه از مادها ،از گذشته های بسیار دور در آن سامان بوده اند و در آنجا زندگی می کردند.
کردان بزرگترین قوم آریایی ایران زمین میباشند که از دیرباز در نواحی کوهستانی و محصور غرب فلات ایران ساکن هستند و به حفظ آداب و اخلاق ایرانی موفق گردیده اند.
چنان چه مختصات نژادی کردان را با آنچه که درباره ی کیفیات نژادی آرینهای ایرانی گفته شده مقایسه کنیم هیچ گونه اختلافی بین کردان و قبایل آریایی دوره ی مادها و هخامنشیان وجود ندارد.
گویش کردی:
گویش کردی از شاخه ی ایرانی فارسی است که مردم کردستان با آن سخن می گویند.
گویش کردی به دو لهجه ی جدا از هم تقسیم می شود مانند:
1-کرمانجی و کردی،که کردهای شمالی و جنوبی با این لهجه سخن میگویند.
2-لهجه ی دیگری نیز وجود دارد که کردان به آن ماچوماچو و ترکان زازا و پارسیان به آن گورانی گویند.
امروزه پس از سالها ، واژه های اصیل پارسی را که در سایر نقاط ایران فراموش گردیده در میان کردان بر زبانها جاری است.
در میان کردان همانند لران واژه هایی از زبان باستانی بصورت دست نخورده باقی ست . به مانند واژه ی ایواره به معنای غروب که در سنگنبشته های هخامنشی به همین معنا بدان اشاره شده است و واژه ایی ست که مردم بروجرد(بروگرد) هم اکنون نیز به همین معنا از آن استفاده می کنند.
در اورامان هزاران واژه از زبان پهلوی و پیش از آن می توان پیدا کرد.
چرا که در این ناحیه هنوز بهار را وهار و تابستان را هاوین و بیشتر نامهای کوهها ،رودها و روستاها تغییر نیافته ،مانند آتش گاه(نام کوهی ست) و گاورود که اصل آن گوارا رود بوده است و آریان که نام روستایی ست.
«بنابراین می توان گفت که یک دسته از قوم آرین و ایرانی نژاد یعنی کردان ،با وجود تحمل سیلهای بنیان کن حوادث و وقایع تاریخی و آتش های جان گداز تاخت و تاز اقوام مهاجم ، در نهایت دلاوری و پایداری ،بیش از دیگر اقوام ایرانی در حفظ زبان نیاکان خود،وفادار مانده اند .»
کردان به مراسم ملی و باستانی خود بسیار وفادار هستند چنانکه آقای جنیدی می گویند که:
کردان هنوز جشنی به نام “جیژنه کوردی” دارند که در کردستان برگزار می شود و معتقدند که این روز نجات کردان از دست ضحاک بوده است و اما نکته ی بسیار مهمی که فرار کردان را عقلا تایید می کند این است که بافتن پارچه بترتیبی که بتواند بصورت چادر برای زندگی کردن درآید ، در دورانی است پس از خانه های اولیه.
کرمانشاه :
بنای کرمانشاه را به تهمرث دیو بند نسبت داده اند ،ولی به موجب اسناد تاریخی ،کرمانشاه از بناهای دوره ی ساسانیان و بنای شهر را از بهرام چهارم دانسته اند.
در زمان قباد اول و انوشیروان ساسانی و بر وسعت شهر افزوده شد. چنانچه برخی مورخین ساسانیان را از طایفه های اصیل کرد میدانند.
در حمله ی مغول کرمانشاه چنان ویران گشت که هنگامی که یک سده بعد حمدالله مستوفی به صورت ده از آن یاد کرده است و می نویسد:
کرمانشاه شهری وسط بوده ،اکنون دهی است!
تغییر نام کرمانشاه پس از انقلاب اسلامی:
از هزاران سال پيش ،نام کرمانشاه به شکل های گوناگون در آثار ومتون تاريخی ،جغرافیایی و ادبی ايران زمين وهمچنين ساير ملل دنيا ثبت وضبط شده است.
اين نام بيانگر هويت تاريخی این منطقه وریشه ای است که در دل فلات ایران تنیده است.
پس از انقلاب اسلامی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی به جای حکومت سلطنتی ، مقام و عنوان و شخصیت شاه از میان برداشته شد، به تصور اینکه میان نام شهر کرمانشاه یا استان کرمانشاه یا استان کرمانشاهان،با عنوان و مقام شاهی ایران زمین ،رابطه ی خاطی وجود دارد ،نام کرمانشاهان را بدون هیچ گونه توجیه علمی و تاریخی برداشتند و به ترتیت: قهرمان شهر، ایمان شهر، و باختران را به جای آن نهادند.
اما خوشبختانه نامه ای توسط نمایندگان شهر کرمانشاه و استان کرمانشاهان در مورد تغییر نام استان باختران به استان کرمانشاهان به عنوان هیات دولت تهیه و سپس تایید شد و نام این استان به نام اصلی و سابق آن بازگردانده شد.
تاريخ و تبار بلوچستان:
نام بلوچستان در کتيبههای بيستون و تختجمشيد داريوش بزرگ هخامنشی، ماکا يا مَکَه آمده است و ايالت 14 بوده است.
بلوچستان را در زمان ساسانيان، گوسون میگفتند اما کهنترين نام آن همان ماکا يا مک میباشد که هرودت آن را مِکيا يا مکيان خوانده است.
نامهای ذکرشده تا پس از اسلام در ميان مردم معمول بوده است، زيرا در سدهی نخست هجری قمری که عربها بر اين سرزمين دست يافتند، مکران نام داشت. بدين ترتيب سدهها سرزمين کنونی مکران ناميده میشود و جهانگردان عرب هم به نام مکران از اين ناحيه ياد کردهاند.
به باور برخی مورخان، بلوچها در گذشتهی بسيار دور از کرمان و سيستان به مکران مهاجرت کردهاند و از اين زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است
مهمترين گويش جنوبشرقی ايران، گويش بلوچی است که آن را بهخاطر گونهی کهن بسياری از واژگان، بايد از گويشهای مهم ايرانی شمرد. گويش بلوچی با زبان پهلوی اشکانی و نيز پهلوی اوايل دورهی ساسانی نزديک است.(صفا، دکتر ذبيحالله. سيری در تاريخ زبانها و ادب ايرانی، ص41)
زبان بلوچی از نظر زبانشناسی و نيز شناختن ريشهی بسياری از واژهها و سابقهی برخی اصطلاحهای رايج در زبانفارسی، از منابع مهم بهشمار میرود و میتوان آن را به دو بخش زير تقسيم کرد:
بلوچی شمالی يا سرحدی: اين گويش در نواحی زاهدان، خاش و بخش سيستان متداول است.
بلوچی جنوبی: در ايرانشهر، سراوان و چابهار بدان سخن گفته میشود که با وجود تفاوت در بيشتر واژگان، برای افراد هر دو دسته قابل تشخيص است.
نژاد:
پژوهشگران بر اين باورند که آريايیها در روزگاری بسيار کهن در دشت پامير، آسيای ميانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحلهای رود دانوب پايين، آلمان، اسکانديناوی و بهبيان ديگر در شمال اروپا و آسيا زندگی میکردهاند.
بعدها يعنی حدود 4000سال پيش از ميلاد، در اثر زيادشدن جمعيت و يا برخی علتهای ديگر، از اين سرزمینها بهمهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان بهجانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزيدند.
گروهی از اين قبيلهها از راه خوارزم و پيرامون آن سرازير شده و در حدود شرقی و شمالشرقی ايران کنونی ساکن گرديد. بعدها همين گروه بهسوی غرب پيش آمد و بهشعب و قبايل گوناگون بخش شدند.( بيژن، دکتراسدالله. سير تمدن وتربيت در ايران باستان، ص12)
شاهان هخامنشی، بخش اعظم اين سرزمينها و اقوامی را که در آن زندگی میکردهاند به زير فرمان خود درآوردند. در برخی از کتيبههای داريوش از جمله کتيبهی بیستون که در آغاز سال 520 پيش از زايش یهفرمان وی در صخرهای از کوه بيستون کنده شده از ايالتهای 23 گانهی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان) نام برده شده است.(ستوده، حسينقلی. قلمرو شاهنشاهی هخامنشی، بررسیهای تاريخی، شمارهی ويژه، مهر50، صص96-97)
بیترديد قوم سختکوش بلوچ نيز از همين اقوام آريايی جدا شده و پس از گذشتن از بخشهای شمالی بهناحيهی جنوب آمده است. در اين مورد نزديکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام اریایی، مويد اين نظر است. با توجه به بررسی و اندازهگيریهای انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همهی طوايف و قبايل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچها و آرياييان کاملاً شبيه و يکسان بوده و در نتيجه قوم بلوچ، ايرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، و… شعبهای از نژاد آريايی میباشند.(افشار سيستانی، نگرشی بر فرهنگ عشاير بلوچستان، فصلنامهی عشايری ذخاير انقلاب، ص108)
بلوچها، قامتی بلند و کشيده دارند که ميانگين درازای آن به 170 و در حداکثر آن، به 190 سانتيمتر میرسد. جمجمهای بزرگ به اندازهی 80-81 و بينی کشيده و چشمانی درشت که از ويژگیهای طبيعی و ايرانی بودن آنها است.(فيلد، دکتر هنری، مردمشناسی ايران، ص621و648)
تاريخ و تبار شمال و مازندران :
مازندران که در قديم تبرستان ناميده می شد،«تبر در گويش محلی بهمعنی کوه است و تبرستان يعنی کوهستان» ولی پيش از ورود آرياييان این منطقه مسکن بوميانی بوده که آنها را تاپور و سرزمينشان را تاپورستان میناميدهاند پس از مهاجرت تاپورها به سواحل شمالی خزر (روسیه ی کنونی)و سکنی گزیدن مازنی ها بهمرور تبرستان شده است.
مازن در اوستا به ناحيهای گفته شده که بر کنارهی دريای مازندران قرار داشته و بعدها به مازندران مشهور شده است.
مازندرانی که رامشگر مازندرانی هنگام آمدن به نزد کاووس توصيف کرده است، گذشته از زيادهرويهای شاعرانه، با طبيعت کنونی اين سرزمين نيز همانندی دارد:
به بربط چو بايست بر ساخت رود
برآورد مازنــــدرانی ســـــرود
که مازنـــدران شــــهر ما يـاد بـاد
هميشه بر بــومــش آباد باد
که در بوستانش هميشه گُل است
به کوه اندرون لاله و سنبل است
هوا خوشگوار و زميــــن پر نـــــــگار
نه گرم و نه ســرد و هميشه بهار
از اين رو میتوان گفت که مازندران بخشی از ايرانزمين بوده و از خود شاهی داشته است.
به گفتهی ابن اسفنديار، مازندران دز اصل موزندران بوده يعنی سرزمين يا ولايت درون کوه موز، و موز نام کوهی است که از سرزمين گيلان تا نواحی لار، قصران و جاجرم ادامه داشته است.
برخی از نويسندگان ماز را بهمعنی دربندها و دژهای مستحکمی میدانند که بهدستور اسپهبد مازيار پسر قارن در گذرگاهها و نقاط سوق الجيشی کوهستان مازندران ساخته شده و واژهی مازندران را بهمعنی درون رشتهی مازها دانستهاند.
بعضی نيز کلمهی مازندران را از واژهی مارد که نام يکی از قبايل معروف، ساکن در آنجا بوده، میدانند.
بههر حال تبرستان بر تمام نواحی کوهستانی و زمينهای پست ساحلی گفته میشد، ولی واژهی مازندران بر نواحی پست ساحلی که از دلتای سفيدرود تا جنوب شرقی دريای مازندران امتداد دارد، گفته میشده تا سرانجام بر تمام نواحی کوهستانی و ساحلی مازندران گفته شد.
در حدود 5000 سال پيش، تودههای گستردهای از مردمان «هند ـ اروپايي» از شمال يعنی سرزمين ديرين خود به سوي جنوب کوچ کردند.
استرابون دربارهي مردمان مازندران مینويسد:
«در بخشهای شمالی رشتهی البرز نخست گلها و کادوسيها(اسلاف گيلانيان و ديلميان) جای دارند و در برخی از هيرکانيان و سپس گروه پارتها زندگی میکنند و همهی بخشهای شمالی اين منطقه بارآور است.
تا سدهی 5 ه.ق واليان طبرستان بهخط پهلوی مینوشتند و سکه میزدند. دو کتيبه که به خط پهلوی در رسٍکت واقع در دودانگه و گنبد لاجيم سوادکوه بهدست آمده مؤيد آين نظر است.
زبان و خط :
گویش زیبای مازنی زبان رایج مردمان این مناطق است.
زبان مازندرانی با لهجههای گوناگون در اين سرزمين متداول است. علاوه بر آن لهجههای گيلکی در غرب و لهجههای مهاجران سیستانی، بلوچ، سمنانی، شاهرودی و خراسانی در شرق مازندران رواج دارد.
مردم مازندرن دلير، جنگجو و هوشياراند. اهالی اين سرزمين از ديرباز در کسب شناخت و آگاهی و دانش کوشا بودهاند. مازندرانیها در دوستی ثابتقدم و دربرابر گرفتاریها سختکوش و بیباکاند.
از ديرباز زنان با مردان برای ادارهی کارهای زندگانی خود همکاری میکنند. اهالی مازندران بهروشنايي و يا نور خورشید سوگند ياد کرده و میگويند: «به اين آفتاب خسته» و يا «اجاق گرم» و «اين سوی سليمان قسم.»از آداب کهن اين سرزمين که از هزاران سال پيش همچنان پابرجاست، گرامیداشتن نوروز وآتش افروزی شبچهارشنبه سوری است.
ترکمانان مازندران، ساده، مهربان، سختکوش، رشيد وميهماننواز هستند. در دوستی صادق و هرگز دوستانشان را فراموش نمیکنند.ترکمن هيچ وقت بهخدا قسم نمیخورد و بهندرت سوگند ياد میکند. از ويژگیهای زندگی آنان:اسب، تفنگ، قالی، و آلاچيق است.
ساری:
ساری از شهرهای باستانی مازندران است. بناي شهر را به توس پسر نوذر نسبت میدهند.
آرمگاه ايرج، سلم و تور، فرزندان فريدون را در ساری ياد کردهاند. منوچهر، شاه پيشدادی به خونخواهی پدر خود ايرج، عموهايش سلم و تور را کشت و آنان را در کنار آرمگاه پدرش در ساری دفن کرد.
در شاهنامهی فردوسی نيز مناسبتهايي نام ساری بهميان میآيد. فردوسی بزرگ در آگاه شدن زال از مرگ نوذر میگويد:
«چو گردان سوی کينه بشتافتند // به ساری سران آگهی يافتند»
ریشه و تاریخ آذرابادگان:
آمدن اقوام آریایی به فلات ایران، اقوام بومی با ایشان آمیخته شدند و در یک اتحاد، پادشاهی ماد را به وجود آوردند. که تأثیر عمیقی بر تاریخ منطقه آسیای غربی گذاشت.
ماد از دو بخش ماد کوچک و ماد بزرگ تشکیل میشد. که ماد کوچک آذرابادگان امروزی است و ماد بزرگ شامل همدان، تهران، کرمانشاه و اصفهان میشود. پایتخت ماد هگمتانه (همدان امروزی) بود که تلفظ آن به یونانی اکباتان نامیده میشد. مادها نخست دولت متمرکز و مقتدر را در فلات ایران پایه گذاری کردند و در داخل و خارج فلات ایران آغاز به گسترش قلمروی خویش کردند.
گسترش قلمرو ماد هم زمان شد با قدرت گیری پارسیان در غرب ایران. نیاکان هخامنشیان با پادشاهان ماد در ارتباط بودند . به گونهای که وقتی پادشاه ماد از اقدامهای کورش بزرگ که نواده دختری او بود خبردار شد و اورا به هکمتانه فراخواند، امتناع کورش از رفتن به دربار ماد به عنوان عصیان وی برداشت شد. برخورد پارسیان و مادها در نهایت به سقوط پادشاهی ماد انجامید که البته نقش گروهی از درباریان ماد که با کورش بزرگ همکاری میکردند تأثیر فراوان در این رخداد داشت.
زمان هخامنشیان، ماد کوچک (آذرابادگان) به عنوان یکی از ساتراپها اداره میشد. در اواخر دوران هخامنشی و هم زمان با لشکر کشی اسکندر به ایران ساتراپ ماد کوچک فردی بود به نام آتورپات (آذرباد)، وی توانست ماد کوچک را از حمله اسکندر حفظ کند. بعد از آن ماد کوچک به نام او ماد آتورپاتن یا آتورپاتگان نامیده شد.
در زمان سلوکیان و اشکانیان آذاربادگان خودمختاری نسبی داشت. که البته اساس کشورداری سلوکیان و پس از آن اشکانیان بر استقلال نسبی استانها استوار بود. در زمان سلوکیان به نظر میرسد خاندان آتروپاتن هم چنان بر آذرابادگان حکم میراندند.
در زمان اشکانیان وضعیت حکومت آذرابادگان چندان روشن نیست ولی میتوان حدس زد مانند دیگر نقاط ایران تحت سیطره خاندانهای زمیندار(فئودال) با نفوذ و مطیع اشکانیان اداره میشدهاست. مشکل آذرابادگان در زمان اشکانیان یورشهای سهمگین آلانها و گرجیها از قفقاز بود. که باعث ویرانی و غارت فراوان میشدند. برای دفع ایشان شاهنشاهان اشکانی خود وارد کارزار میشدند.
در زمان ساسانیان آذرابادگان اهمیت ویژهای یافت. یکی از سه آتشکده معتبر ساسانیان، آتشکده آذرگشنسب، در شیز واقع در آذرابادگان قرار داشت.پادشاهان ساسانی در ایام سختی به زیارت آن میشتافتند و هدایای بسیار تقدیم میکردند. این آتشکده نشانه اتحاد دین و دولت بود و سمبل دولت ساسانی بشمار میرفت. در بیشاپور کتیبهای وجود دارد که نام خاندانهای فئودال اوایل حکومت ساسانیان در آن ثبت شدهاست. برای آذرابادگان از خاندانی به نام وراز Varaz نامبرده شدهاست که گویا محل اقتدار ایشان آذرابادگان، آران و ارمنستان بودهاست.
در زمان حکومت ساسانیان، اقوام ترک نژاد به قفقاز وارد شدند. قباد پدر انوشیروان با تلاش فراوان ایشان را عقب راند و دژهای مستحکمی در دربند قفقار برای جلوگیری از یورشهای آنها بنا کرد، رومیان نیز هر ساله مبالغی برای نگهداری این دژها به دولت ساسانی میپرداختند. تا از هجوم اقوام ترک نژاد اسوده باشند.از وقایع مهم آذربایجان در زمان ساسانیان جنگ سرنوشت ساز بهرام چوبین با خسروپرویز در این استان بود که به شکست بهرام انجامید. دیگر واقعه مهم وارد شدن هراکلیوس امپراتور روم به آذربایجان بود که منجر به ویرانی آتشکده آذرگشنسب شد.
در زمان سلجوقیان نفوذ ترکها در اذرابادگان بیشتر شد. با ادامه تسلط ترکان در دوران سلجوقیان و غزنویان زبان ترکی رونق بیشتری گرفت. حکومت ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و اسکان آنها در آذرابادگان بیش از پیش موجب رونق ترکی و تضعیف زبان «آذری» شد. جنگها و عصیانهایی که در فاصلهٔ برافتادن و برخاستن سلسله های ترک تبار غزنوی , سلجوقی , .. پیش آمد سربازان ترک بیشتری را از شرق اسیا به آذرابادگان و ایران سرازیر کرد. وجود قزلباشهای ترک نیز مزید بر علت شد و زبان ترکی را در آن سرزمین رونق بخشید.
امروزه مردم آذرابادگان به ترکی آذربایگانی تکلم میکنند. در این میان اقلیتهای ارمنی، کرد، فارسی زبان، آسوری و تالشی نیز وجود دارند.
از آذرابادگان به عنوان یکی از بخشهای اصلی ایران، به مراتب در ادبیات پارسی به نیکی یاد شدهاست.
از ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی :
گزیده هر چه در ایران بزرگان
زآذربایگان و ری و گرگان
نظامی گنجوی :
از آنجا بتدبیر آزادگان
بیامد سوی آذرآبادگان
شاهنامه :
به یک ماه در آذرآبادگان
ببودند شاهان و آزادگان
اخبار مربوط به ایران شمالی
نوشته ” رسول اردبیلی”
علت كشتار مرزنشينان اردبيل توسط رژيم باكو
به دنبال كشته شدن دو جوان بيست سالة اردبيلي توسط مأموران مرزباني رژيم باكو، بار ديگر سه تن ديگر از اهالي اردبيل در مرز آماج گلولههاي پليس مرزهاي باكو قرار گرفته وكشته و زخمي شدند. طبق آخرين اخبار، يك نفر در دم كشته شده و دو نفر ديگر به شدت زخمي شده و به بيمارستان منتقل شدهاند كه حال آنها نيز بسيار وخيم است.
طي دو ماه گذشته، دستگيري و كشتار اهالي مرزنشين اردبيل توسط مأموران رژيم باكو به شدّت افزايش يافته است. اين واقعيتي است كه مورد توجه كارشناسان و تحليلگران سياسي قرار گرفته است. اما علت اين دستگيريها و كشتارها چيست؟
از نظر من و بسیاری از آنانکه در ارتباطم، و در همین شهر تبریز که زادبوم من است، حرکات گروهک های مزدور و هویت ساز بسیار مصنوعی و دور از خواست های جامعه است. اما از دگر دید، نباید وجود این عناصر بی هویت هویت طلب نما، بهانه ای برای فراموشی آذربایجانی بودن ما آذری ها گردد و در کل حرکاتی که کردهای افراطی ترتیب می دهند مانند پان ترکیست ها خطرناک و احمقانه است و باید از هر دوی این ها جلوگیری شود. چه اکثر این ها را رفقای چپی دیروز و هویت سازان امروز و دنباله روهای نادان آنها تشکیل می دهند.
در مورد حق آموزش زبان مادری هم به نظر من نیازی برای صرف هزینه های ملی در این راه نیست و می توان با تاسیس آموزشگاههای آزاد در صورت علاقه افراد به امر آموزش زبان اقدام کرد و در این صورت است که بدون اجبار مدارس، و در صورت اختیار داشتن مردم، معلوم می گردد که تا چه اندازه، اندیشه این افراد به واقعیت نزدیک است و مردم از آن استقبال می نمایند. با نزاع های قومی نه تنها هیچ کس به جایی نمی رسد بلکه که با هم به ژرفای پس ماندگی فرو می رویم.
در ضمن تا آنجایی که ما به عنوان آذری می بینیم و می دانیم، مردم بزرگ آذربایجان همواره نگهبان ایران زمین بوده اند و هستند و در اولین صف دفاع از میهن بزرگ ایران خواهند ایستاد و نباید به علت عده خرد و کم شماری که از اندیشه های پان حمایت می کنند آذری ها بدنام شوند و چون دشمنان این را می دانند بر روی این گروهک ها سرمایه گذاری می کنند. نابودی ایران فقط آرزوی دشمنان ایران و جاهلانی است که حتی برای نیاکان خود احترام قایل نیستند ولی این را باید بدانند هنوز ایران عزیز هزاران فدایی دارد.
ضمنا برای من جالب است این پان ترکان سنگ اعراب و اقوام دیگری را که بجز اعراب و ترکمن ها همه از تبار آریایی هستند به سینه می زنند بعد در سایت هایشان می خوانیم اول باید جدا شویم بعد برای جنگ با همان کرد و لر و گیلک و فارس آماده شویم و این راه خوشبختی ترسیمی اینان است کسانی که با نقشه های کذایی سرزمین و پرچم می سازند و آرزوی تجزیه ایران را می کنند و وقتی کسی مانند خودشان، منتها از کردها نقشه ای رنگین تر می کشد و پرچمی نو می کند، جیغ و فریاد می زنند که اینها دیوانه هستند ؟! وای بر مردم ایران و شیران آذربایجان که چنین انگل هایی را تحمل می کنند.
در ضمن بهتر است کسانی تصور نکنند که بسیاری از ما آذری ها اگر چیزی بیان نمی داریم، علامت رضایت از حرکات این عربده کشانی است که نام هویت طلب به خود می دهند، بلکه بسیار ی از مردم ما اینان را به حساب نیز نمی آورند و در بسیاری از مواقع نا راضی نیز هستند، گویا اینان زیاده در بستر محفلی و گروهکی خود خوابیده اند که نوای ایستادگی ما را نمی شنوند و احساس یکه تازی می کنند.
هرچه بیشتر کژ گفته های پانترکان حقیر را می خوانم معلوم می گردد چه دانشی در پس این افراد است. از دیدگاه اینان کسروی داستان پرداز است، این در حالی است که تاکنون هیچ منبع معتبر تاریخی، چرندیات پانیستی ترکان را ( البته گفتم معتبر منطور خارج از حلقه دول ترکیه – جمهوری خود آذربایجان خوانده و نقل گویان ترکی گرا ) را تصدیق نکرده است.
ضمنا آنچه جلب توجه می نماید این است که، در نوشتار و رسانه های پانترکیستی، به کوروش بزرگ به گونه ای گسترده توهین می کنند، حال آن که تاریخ به حد کفایت در باره او قضاوت به نیکی دارد و این در حالی است که از دشمنانی چون چنگیز خان، تیمور لنگ و قبایل مهاجم به آذربایجان دفاع ِ بی شائبه می کنند.
ننگ تاریخ بر آنانی باد که افتخار اجدادشان را به کام دیگرانی که باعث کشتار آنان شده اند می ریزند. هنوز پیکر آذربایجان از جنایات عثمانی ها، غارت تاتار، ترک و مغول و همان برادران عربشان کهنه زخم ها دارد.
فکر کنم بیشینه سرزمین هایی که، ایرانیان در تاریخ معاصر خود از کف داده اند به هنگام حکومت ترکان قجر ( این دسته با آذری ها تفاوت بسیار دارند و به راستی ترک هستند.) و در راه نجات آنها هزاران ایرانی آذری به کام مرگ رفته اند.
ما را چه شده که اینگونه به جان هم افتاده ایم؟!! یکدلی را فراموش کرده و دشمنی پیشه کرده ایم جایی که اروپا با وجود کشتارهای تاریخی و جنگ های جهانی همبسته می شود ایرانیان پس از هزاره ها ره گسستگی پیشه کرده اند آیا این بی خردی به سود ایرانی از هر تباری است یا به نفع انیرانی ها؟!
در باب مدارس به زبان غیر رسمی باید گفت نه تنها ترکی که کردی و … هم نباید با هزینه دولتی و با اجبار تدریس شود مردم ما را همین زبان ملی بس است و زبان های محترم قومی نیز می بایست توان آن را داشته باشند که مانند مدارس مذهبی در ممالک سکولار جدا از ساز و کار دولتی، با هزینه خارج از دولت و با نظارت دولتی هستند اداره شوند.
به طور کلی نباید جلو آزادی آموزش ترک زبانان و کرد زبانان و بلوچ گرفته شود و همچنین نباید هزینه های آن بر عهده دولت گذارده شود و ضمن ِجلوگیری از حمایت مالی دول بیگانه و نطارت کامل با هزینه طلبان، این ساختار آموزشی تشکیل شود و آن گاه میزان علاقه مردمان مناطق و محل حمایت این گروه ها مانند روز روشن می گردد.
پان ترکیسم در ایران
وضعیت سنجی عملکرد پان ترکیسم در ایران و ارزیابی تاکتیکی و استراتژیک آن:
بر اساس تئوری های جامعه شناسی، عدم کارکردهای یک کنش اجتماعی در بستر فعالیت های هدف گذاری شده، باعث بروز سرخوردگی و ایجاد ساختارهای دیگری می گردد که لزوما معطوف به بستر و مولفه های اولیه نیستند.
اگر چه تعاریف جامعه شناختی باید بر پایه چارچوب های نظری هر جامعه با اختصاصات ویژه در نظر گرفته شود و اطلاق این تعاریف و نظریه های عام به گونه ای صلب و کلیشه ای نتایج درستی بدست نمی دهد، اما سیر رویدادها و کنش های جامعه ایران و اقوام آن در تاربخ، نشان داده سطح خواسته ها با توجه به عدم کارکرد هدف ها، تغییر یافته و دیگرگون شده است. این تاثیر منفعل کننده و بعضا استحاله کننده بخصوص در مورد کنش نخبگان، برای هدایت اقوام به سوی اهداف مورد نظر، بسیار بیشتر دیده می شود.
در خصوص مسائل قومی آذربایجان با توجه به اینکه هویت قومی آذری، جدای ِ از عنصر زبانی محاوره ای، دارای اختصاصات و ویژگی های درون ساختاری متفاوت از دیگر اقوام ایرانی و تمامی کشور ایران نمی باشد، لذا ساخت هویت جداگانه، با مشکلات و موانع بسیار زیادی تا کنون مواجه بوده که ریشه در هویت ستیزی ملی و ایرانی دارد. وجود عناصر فرهنگی و تاریخی و نژادی مشترک قوم آذری با اقوام آریایی و پارسی دیگر ایران باعث گردیده قوم گرایی در گفتمان مسلط آذری ها زمینه رشدی اندک یابد. چه اینکه همانگونه که پیشتر گفته شد، پرداختن به حساسیت قومی آذری مانند زبان و حتی نژادسازی، حتی اگر دارای حساسیت های آسیب پذیر و به ظاهر قابل پذیرش باشد، اما تا زمانی که دارای عناصر هویت ایرانی و کشور شمول نباشد، بستر مناسب برای رشد نخواهد یافت.
آنچه که آشکار است فعالان قوم گرای آذری با در نوردیدن مرزبندی ها و ایجاد یک مانیفست ستیزه جویانه، از ارزش محوری حرکت های اجتماعی و آرمانخواهی مثبت فاصله بسیار گرفته و در وجه غالب آن حتی با نگاهی بشدت بیگانه گرایانه خود را غیر موجه جلوه داده اند. تاریخ سازی هایی که، به قصد ایجاد هویت دیگر برای آذربایجان تدارک می بینند، به سان آنتیک سازی و عتیقه سازی سودجویان غارت پیشه مانند گردیده است.
با توجه به این ملاحظات عمده، فعالان قوم گرای آذری(ترک زبان) که در وجه افراطی آن پانترکیست نامیده می گردند به صورتی نظری و تئوریک، اهدافی را مد نظر قرار داده و برای نیل به آن اهداف بسترهایی را ضروری می دانند که بدون مهیا شدن آنها اساسا اهداف اصلی دست نیافتی خواهد بود. ارزیابی این بستر و مولفه ها و شکست پرنسیپ های آن، مراحل و گام های ذیل را مشخص می نماید:
۱- ايجاد تجزيه فرهنگی ، نظری و هويتی.
۲- سپس ايجاد تجزيه ارضی و توجیه مفاهیم جدايی طلبانه .
۳- ايجاد و ساختن يک دشمن کاذب بنام قوم فارس که زبان آن فارسی بوده و ديگر اقوام را تحت ستم قرار داده است.
۴-مقدس جلوه دادن زبان ترکی .
۵- عمده کردن اختلافات از قبيل جوک های ترکی و به خصوص کاريکاتور سال گذشته و بهره برداری مستمر از آن.
۶- قهرآميز کردن اختلافات و کشاندن آن به برادر کشی و يا حداقل زد و خورد و شورش.
۷- پروژه شهید سازی و بدنبال آن خونخواهی.
به ظاهر، موجه ترین بستری که پانترکان بر روی آن سرمایه گذاری نموده و مدتهاست پیرامون آن فعالیت می نمایند، رسمی شدن زبان ترکی در دستگاه آموزش و پرورش و حتی ساختار اداری کشور می باشد. هر چند، این زبان دارای مولفه های ویژه خود می باشد که لزومن دلیلی بر ضعف و یا قدرت آن نیست اما بی گمان جایگاه زبان ها و نیم زبان های یک کشور از جمله زبان ترکی، در راستای هویت ملی قابل تعریف بوده و گونه گونی آنها نباید دستاویزی برای گسستن پیوند های ارتباطی اقوام متشکله ملت ایران گردد. تاریخ ادبیات مشترک ایران مبتنی بر زبانی است که علیرغم تمامی تفاوت اقوام، بسان میثاق نانوشته ای در جهت رشد و اعتلای آن، همگان نقش بازی کرده اند. این زبان ادبی به مانند ِ سازنده ی بخش مهمی از هویت ملی در نقش یک زبان ملی ظاهر گشته است.
در همه ی کشورها زبان ملی جایگاه برتر و ویژه دارد و در ایران صدها سال است که زبان فارسی دری به گونه امروزین آن، زبان ملی و رسمی است و این زبان در مدارس تدریس میشود و به عنوان زبان دیوانی، دفتری و ادبی شناخته شده است.این در حالی است که زبان فارسی در تعارض با دیگر زبانها نبوده و در ایران دهها نشریه و کتاب به زبانهای قومی منتشر می گردد. و صدا و سیمای استانی به زبان محلی برای هر استان برنامه های خاص خود را داشته و دارد.
از دیگر سو، در کشور مطلوب و هدف گذاری شده پانترکان، یعنی جمهوری ارّان (آذربایجان) به محض انتشار نشریه ای به زبان تالشی ( بعد از انتشار شماره نخست ) گردانندگان و نویسندگان نشریه دستگیر و زندانی می گردند. و علیرغم اینکه جمع کثیری از مردم جمهوری ارّان را تالشها و لزگها تشکیل میدهند حتی یک نشریه نیز به زبانهای قومی منتشر نمی گردد و رادیو و تلویزیون، کتاب درسی و موسیقی که دیگر امری محال است.
حتی دولت باکو الفبای اصیل و تاریخی مردم سرزمین خویش را، نیز به الفبای لاتین تغییر داده است. اکنون در باکو و دیگر ولایات جمهوری ارّان ،مردم نمیتوانند اشعار خاقانی شروانی و شاعران فراوان شهر گنجه مانند نظامی، مهستی گنجوی، ابوالعلاي گنجهای، برهان گنجهای… پور خطيب گنجهای و شاعران بسیار شهر بیلقان مانند بديع بيلقانی، رشید بیلقانی و دیگر شهر های ایران شمالی را بخوانند، چه اینکه این اشعار به زبان والفبای فارسی است. بهرروی در مقام مقایسه، وضعیت ایران بسیار بسیار بهتر از کشورهای دیگر منجمله کشور ترکیه شبه دموکراتیک است.
در پیوند با جُستار فوق، خبر زیر قابل توجه بسیار است:
«شوراي ملي تلويزيون و راديوي جمهوري آذربايجان پخش برنامه به زبان غير آذربایجانی در كانالهاي ملي اين كشور را ممنوع كرد.
نوشيروان محرمعلي رييس اين شورا اعلام كرد:اين قانون از ابتداي سال 2008 اجرا ميشود و ديگر بحثي درباره آن در شورا صورت نميگيرد خبرگزاري ترند اعلام كرد: بر اساس اين تصميم، از ماه ژانويه تمام برنامهها اعم از انيميشن، فيلم، موسيقي بايد به زبان آذربايجاني ارايه و پخش شود. محرمعلي خاطر نشان كرد: شوراي ملي تلويزيون و راديو، نظارت دقيق و جدي بر اجراي اين مصوبه خواهد داشت و با متخلفان به شدت برخورد ميشود. سایت پان ترکی آزاد تبریز»
اکنون آنچه که مشاهده می گردد اینست که، پانترکان آنچنان که از حق گفتگو و تحصیل و آموزش به زبان تورکی برای آذربایجانی ها دفاع میکنند آیا از این حق به طریق مشابه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز دفاع می کنند ؟ مثلا آیا تالشی ها با آن جمعیت انبوه ، تات ها ، کورت ها در جمهوری آذربایجان هم از این حق مشابه باید برخوردار گردند یا خیر؟ مثلا آیا ارامنه ، کرد ها ، زازا، عرب، آلبان، چرکس، گرجی، آبخاز، ارمنی، آرامی، بوسنی، بلغار، یونانی، لاز و چچن در ترکیه هم از این حق مشابه باید برخوردار شوند یا خیر ؟
اساسن همانگونه که رفت، ملاحظه میگردد در ایران شرایط به گونه ای دیگر و بهتر بوده و وضعیتی کاملن متفاوت و مناسبتر و غیر قابل مقایسه با جمهوری ارّان و حتی ترکیه، در مقابل اقوام وجود دارد.
ضمن اینکه اکنون، به جهت اهداف و منویّات تجزیه طلبانه پانترکان، در دستاویز قرار دادن تدریس به زبان مادری ترکی، مسئولین امر را از عواقب چنین مجوزی، هراسانده که هر آیینه ترس به جایی هم میباشد.
اصولن پانترکان از طرح تدریس به زبان مادری ترکی، اندیشه ای جز به کنار افکندن زبان ملی و ایجاد زبان واحد – سرزمین واحد و نژاد واحد و هویت سازی جداگانه و دیگر، به آذری ها و سپس جدایی آذربایجان ندارند، و درهمین رابطه اصرار آنها بر واژه تورک به جای ترک، بر همین هویت بخشی جداگانه و بیگانه گرایانه است.
و اگر مشاهده میگردد، تمامی حاکمان حال و گذشته ایران در مقابل این خواسته برحق ،مقاومت می نمایند بر اساس موضوع فوق ارزیابی میگردد. آنچه بیشتر قابل توجه میباشد، این است که، تدریس ادبیات به زبان مادری تمامی اقوام ایرانی ِ که، خطری متوجه حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران نمی نمایند، همگی از زبانهای هم خانواده زبان فارسی بوده و این در حالی است که این خواسته را، جزو اهداف اصلی خود نداشته و ندارند، مگر پانترکان و هویت طلبان آلتایی که به گونه ای شگفت انگیز و عجیب سالهاست که، بر این طبل میکوبند به امید اینکه، حاکمیت ایران اشتباه و لغزش کند و چنین مجوزی صادر و بدین ترتیب پروژه تجزیه ایران وارد مرحله اصلی شده و کلید بخورد.
در این رابطه می توان به این نظریه تعمق کرد، مارتين هايدگر فيلسوف معاصر آلمانى بعد از جنگ دوم جهانى به مردم آلمان میگوید: « اى قوم آلمانى آسوده باشيد، نمى توانند كشور شما را تجزيه كنند و شما را شكست دهند، زيرا شما زبان واحد داريد. »
گفته مارتین هايدگر بسیار مهم و به درستی بیان گردیده است، براستی زبان ملی جایگاه مهمی در حفظ چاچوب های استحکام ملی و تمامیت ارضی دارد.
آنچه که در خصوص فعالیت گستره پانترکیستها پیرامون زبان مادری دریافته می گردد اینست که، زبان مادری بهانه وارداتی است که پانترکان نیز به روشنی و بدرستی سرلوحه خود قرار داده اند.
امروزه سایت ها و نشریات چاپی و رسانه ای ِ پانترکان و هویت طلبان آلتایی، مملو است از پرچم های ترکیه، آذربایجان و تصاویر آتاتورک و به آشکارا ساز و کار تجزیه ایران را مهیا می سازند، و به واقع اگر آنها را بیگانه گرا و وابسته به باکو آنکارا ندانیم دچار خطای استراتژیک شده ایم.
به صورت مشخص، تدریس به زبانهای غیر زبان ترکی باعث نقض حق حاکمیت ملی و نقض تمامیت ارضی ایران نمیگردد ولی درخصوص زبان ترکی این موضوعی متفاوت بوده، و باعث خطر جدی و مخاطرات هولناک میگردد. و به بیانی دیگر، به لحاظ مانور و سرمایه گذاری که پانترکان بر روی زبان ترکی نموده و به عبارتی، بر آن نیز جفا روا داشته اند، حق تدریس به زبان مادری دیگر زبانها و گویش ها نیز متوقف و توقیف شده است.
در اثر فعالیت های اخیر و بسیار شدید پانترکیستها، وضعیت نسبت به گذشته متفاوت شده و دستگاه های حاکمه ایران حساسیت بیشتری نسبت به ز
ARIYA (08:34:29) :
در پاسخ به توهینی که به کورش کبیر شده
اي ********* وطن فروش اگه دستم بهت برسه **** هر چي پان ترک و**** . خودم با اين وجود که اذري هستم با اين **** مي دونم چي کار کنم برو سر در سازمان ملل و ببين **** بعدا بيا *** خوري کن
اون ***** گور به گور شده صادق خلخالي **** مثل توي**** پان ترک بود اتا ترک*** هر چي پان تر ک و****شده پدر ترک تو *** ميبيني امثال ما اذري ها داريم مثل اجداد فار سمون به فارسي صحبت مي کنيم چنان دچار درد *** ميشي که انگار*****دستم بهت برسه چنان بلايي به سرت مي يارم که بري تو همون سوراخي که از توش اومدي بيرون
رضا شاه کبير 10 تا پان ترک ميداد قبرس 1 خر تحويل مي گرفت ****جمهوري اذرباييجانتونو با خاک يکسان مي کنيم اون پان ترکيستاي خر رو هم به ما وراي اسياي مرکزي مي فرستيم پيش اجداد مغولي سگ پدر شون که ****رو مي پرستيدند و جلوي زنان همديگر اميزش مي کردند تا همديگر رو به وجد بيارند چون کورش کبير شما ها رو ديد که به مرزهاي تاجيکستان داريد نزديک ميشيد چون ديد که زنا زاده هستيد و دسته جمعي جلوي بچه هاي خود نزديکي مي کنيد راهتان نداد به ايران براي همين است که کورش کبير خواري بر چشم پان ترک خر و نفهمي مثل شما شده است
اون حيدر عليف گور به گور و اون محمود چهرگاني **** هيچ **** نمي تونند بخورند ****اخه شما ها رو چه به تاريخ شما ها که تاريخي نداريد امثال شما ها فکر مي کنيد که ايران نابود مي شود ولي زهي خيال باطل نه اين که 90 درصد لشکريان مغول ترک بودند و دو سوم مردم ايران را قتل و عام کردند ديگر روزگار ترک تازيتان به سر رسيده است
اقوامي بودند هزاران سال بعد از ما بوجود امدند و چون چشم ديدن ما ايرانيان را نداشتند هزاران سال پيش نابود شدند خدا ده هزار سال ايران را از دست شمادشمنان نگه داشته و اگر بخواهد ما دينداران که اولين اقوام يکتا پرست جهان بوده و هستيم را صد ها هزار سال و بلکه تا پايان جهان حفظ خواهد کرد
اخه **** تو اگه مي دونستي که کورش که نامش در سه کتاب قران . انجيل و تورات امده و مورد ستايش تمامي انسان ها چه دوست و چه دشمن او را دوست مي داشتند و در عين قدرت که تمامي دنيا زير پايش بود دستش به خون کسي اغشته نشد و درود فراوان بر ان شهيد گمنامي که اسبش را در يکي از جنگها به کورش داد و خود زير پاي سواران دشمن خرد شد اري اين چنين است شخصيت و بزرگي و عظمت کورش کبير
دشمنان ايران زمين نيز کورش را دوست ميداشتند
حتي ماساژت ها که از يکي ديگر از اقوام اريايي بودند و به جهت اين به مرزهاي ايران ويچ حمله مي کردند نيز حرف بدي به او روا نمي داشتند يوناني ها که مثل شما پان ترک ها تاريخ قلابيشان حتي مرغ پخته را نيز به خنده مي انداخت درباره ي او اين را نمي گفتند
فقط صادق خلخالي **** درباره ي او گفت کورش در جواني راه زني پيشه کرد (يک حرف دو پهلو که يا ازدواج کرد يا راهزن شد) اون****در انقلاب ننگين 57 که شما پان ترک ها مقصر اصلي ان بوديد اين را نسبت به کورش روا داشت
صابون شما پان ترک ها به ارامنه ي مظلوم که از سال 1915 تا 1922 قتل و عام شدند غريب به دو نيم ميليون نفر و کرد هاي بدبختي که شما پان ترکيست ها انان را ترک کوهستان مي ناميد و هر از چند گاهي انان را قتل و عام مي کنيد و تمامي ملل ازاده ي روي زمين از دست شما وحشي ها دل خوشي ندارند يونان را 500 سال پيش نيمي از ان را از بين برديد گو اين که ترکيه وجود خارجي نداشت و صرب ها را قتل و عام کرديد مردم شبه جزيره بالکان چه ستم هايي که از شما ها نکشيدند ژاپني ها چيني ها کره اي ها روس ها روماني ها و اتريشي ها و لهستاني ها چه ها که از دست شما خران نکشيدند حلا بگوييد چه کسي وحشي است مغولان يا سلسله هخامنشي.
خر اگه نبوديد نمي گفتيد تخت جمشيد را صفويان در 300 سال پيش ساخته اند اولا صفويان 500 سال پيش يعني از 960 هجري به سلطنت رسيدند نه 300 سال دوما بين هخامنشينان و صفويان دو هزارو اندي فاصله است
بترسيد از انچه بر سر صدام حسين افلقي رفت او که خود مي پنداشت سردار قادسيه است سر دار سوراخ موشي بيش نبود
چو ايران نباشد تن من مباد بدين بوم بر زنده يک تن مباد
شما پان ترکان **** يک روز لباس دين به تن مي کنيد و اگر سودي نرسد لباسي ديگر به تن مي کنيد يک روز مي گوييد زبان ما بايد زبان اول کشور باشد که هر فرد ايراني ممکن است مثل من اذري هم بلد باشد يا شايد هم نباشد فرقي نمي کند بين يک کرد يا فارس و اذري در ايران فرقي نيست ولي در ترکيه کدام کردي جرات مي کند در مناطق ترک نشين به کردي صحبت کند شما ها پست فطرتان کمتر از انيد که فکرش را نيز بکنيد گو اين که فکري در کله پوسيده ي شما وجود ندارد
شما پان ترک ها بياييد سري به کرج و تهران و شهرهاي بزرگ بزنيد و ببينيد که چقدر بين فارس ها و اذري ها ازدواج صورت گرفته است چي را مي خواهيد از چه چيزي جدا کنيد کلاهتان ديگر پشمي ندارد پيشه وري را به ياد اريد که مردم تبريز پوستش را کندند و درونش کاه و يو نجه ريختند ديگر افتاب پرستي پيشه نکنيد و هر از چند گاهي شکل عوض نکنيد که ملت ايران شما را خوب مي شناسند
صحبت سر ملت شد اخر لباس ديگري که به تن مي کنيد همين لباس است. مگر مي رويد فرم استخدامي پر کنيد درون فرم مي نويسند مليتت چه است خاک عالم و ادم بر سر شما
يک روز هم مي گوييد که به ما اجحاف شده است مگه من که مدير عامل يک شرکت هستم چه اجحافي شده است چه اجحاف بالاتر از اين که بازار و کسبه دست ما اذري ها است مشاغل مهم دست اذري ها است پست هاي دولتي دست اذري ها است کل کشور جولانگاه اذري ها است اگر به اين ها مي گوييد اجحاف واقعا هم حق با شما ست
يک روز هم مي گوييد به مناطق ترک نشين نرسيدند مگر به استان هاي کرمان شيراز يزد سيستان و بلوچستان رسيده اند يعني تبريز که شهري صنعتي است را با اين استان هاي فارس نشين بد بخت مقايسه کنيد
لطفا در باره ي اين *******اظهار نظر کنيد و به من ايميل بزنيد
به اميد پيروزي و بهروزي براي شما ميهن پرستان که خواري بر چشم کور دلانيد
سگ باشم بهتر از اين است که مثل شما پان ترکان ار ار کنم
———–
دوست عزیز (بچه پارس )ان قدر عصبانی بودم که که در سایت های پات خریسم به زبان اذری ان چنان اراجیفی نوشته بودند که مو به تن انسان راست میشد درباره کورش کبیر . و دیگر بزرگان و اندیشمندان و شاعران. این پان ترک ها به هیچ سراتی نیستند تمامی ملل متمدن دنیا انها را می شناسند همین دیشب تلویزیون المان ZDF درباره وحشی گری ترکان می گفت اصلا انگشت به دهن مانده بودند خوب فوتبال برد و باخت دارد شیشه های مغاز ه ها و رستوران ها و …. کلا منهدم شده بود.
نمی دانید درباره ی فردوسی چه ها که نگفتند و چون زورشان نرسید گفتند فردوسی نیز تورک است اصلا پان ترک ها را چه به شعر و شاعری و یا رودکی و مولانا و دیگر شاعران پارسی گوی که هر از چند گاهی می گویند فلان شاعر نیز ترک است نظامی قطران و… و من نمی دانم چرا پس یک کلمه ی ترکی در ابیات و اشعارشان پیدا نمی شود و اگر عمیق فکر کنیم در شعرهایشان ترکان مغول نژاد را هجو کرده اند که مانند گله های گوسفند به ایران سرازیر شدند
جدیدا هم می گویند محمد همان مه مد است و این نیز یک کلمه ترکی است و بخاطر همین حضرت محمد نیز ترک است و کلا قران نیز ترکی است که اگر کسی که مسلمان هم نباشد و به رسم الخط عربی هم اشنایی نداشته باشد گفته های پان ترکان را فکر نکنم درست پندارند
انان به ده هزار سال تاریخ ایران رشک می برند چون خود را ایرانی نمی_ پندارند و نمی دانند اندیشه ی ایرانی داشتن و فارسی صحبت کردن و افتخار کردن به مفاخر و اندیشمندان و شاعران و بزرگان و شاهان و اساطیران ایرانی ربطی به فارس بودن و اذری بودن و .. ندارد
ایرانی بودن یک اندیشه است یک روش و یک مسلک و مرام است که مایه ی تفخر و ستایش پیامبر اکرم قرار گرفته است و این را پیامبر می دانست و در باره ی زبان فارسی گفته بود در این زبان اندیشه و نیرویی باور نکردنی در ان نهفته است که باعث صلابت و ماندگاری دین اسلام خواهد شد و چون زبان فارسی زبان شعر است و اولین زبان علمی ان دوران بود و اندیشمندان زیادی از یونان و روم و… می امدند به دانشگاههای ایران و منجمله دانشگاه گندی شاپور و عرب ها هم بخاطر ماندگار شدن اسلام به ایران حمله کردند
مغول های هزاره در افغانستان فارس شدند ولی پان ترک ها به مانند اجداد مغولیشان هنوز در دوران تاخت و تازیشان به سر می برند دیگر نمی دانند که دوران ترک تازیشان به اتمام رسیده است
اگر شما دقت کرده باشید می بینید که تمامی اقوام اریایی چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران به فرهنگ ایرانی علاقه ی وافری دارند از موسیقی گرفته تا رقص وازتقاشی گرفته تا کاشی کاری و فرش بافی و مدنیت و شهر سازی گرفته تا شعرو شاعری و هزاران هزار هنر دیگر که هر کدام به هزاران زیر مجموعه و گروه تقسیم میشود و بزرگترین هنر ایرانیان که شاید جزء هنر نتوان گفت هنر دوست داشتن و عشق ورزیدن است که پان ترکان و مغول های وحشی از ان بی بهره اند و چون همیشه در تمام ادوار تاریخ یعنی در این 800 سالی که به ایرانیان ظلم روا داشتند و در عین قدرت باز احساس کوچکی می کردند و چون از منطق و ادب بی بهره بودند زبان شمشیر را به کار می بردند کلا زبان انان زبان زور و فحش و کشت و کشتار است و بار ها من پان ترکان را راهنمایی می کردم که برگردید به اغوش ملت ولی حرف های رکیکی به من زدند و من برای اولین بار در نوشته ی قبلی خود دچار اشتباه شدم و جواب های را با هوی جواب دادم که از این بابت پوزش می خواهم کلا خوبی ماایرانیان این است که اگر اشتباهی هم سر بزند زود پی به اشتباه خود می بریم و خودرا اصلاح می کنیم ولی پان ترک ها با ان غرور مسخره خود را مرکز صقل دنیا می دانند
از کی تا حالا کمونیست ها هم مسلمان شده اند خدا داند خالی بندی را به جایی رساندهاند که می گویند حضرت ادم نیز به زبان ترکی صحبت می کرده است البته من نمی دانم در ان زمان ایا زبانی اختراع شده بود یا نه ابلهانه ترین دروغ شاخ دار انان این است که زبان ترکی از بیست و پنج میلیون سال پیش وجود داشته است
البته فکر کنم در ان موقع اگر به افراد منحط و کج اندیشانی مانند داروین معتقد باشیم زبان ترکی زبان میمون ها و شامپانزه ها بوده باشد و بعد از ان گوریل ها حمله کرده و زبان میمون ها و شامپانزه ها را از بین برده اند وچون نسل انسان بین سه نیم تا پنج میلیون سال تخمین می زنند احتمال دارد چنگیز خان مغول ان را به عاریت گرفته باشد تازه نژاد انسان ها قبل از هموساپین و قبل از ان که نئاندر تال باشد نژادهای قدیمی و پشمالو تری نیز بوده اند
حالا من نمی دانم این پان ترک ها در ان زمان چه شکلی بودند خدا عالم است احتمالا نظر تنگ یا همان چشم بادامی های کله گرد صورت پهن قوز ویت بدون شانه( و حالتی به مانند گوژ پشت روتردام منهای چشمان و جمجمه و اسکلت ان)
تورک.تورک
تورک. تورک
( واژه ای جدید) اصلا نمی دانند که چه می خواهند اگه انها ترک دو طبقه باشند من سوپر دولوکسم ولی
ولی حاضرم جان ناچیزم را برای ایران و ایرانی فدا کنم روزی می رسه که کرد ها و ارامنه و یونانی ها و تمامی انسان های ازاده ی روی زمین که از دد منشی ترکان خسته شده اند با یکدیگر متحد شده و دیگر اثری از ترکیه و جمهوری من در اوردی اذر باییجان بر روی زمین نخواهند گذاشت و ما ایرانی ها دگر بار سرزمین های از دست رفته ی خود را دوباره باز پس خواهیم گرفت به امید روزی که گرگ ها را از ایران بیرون کنیم
ننه غاز قورت از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر
اگر دشنامی داده ام معذرت می خواهم چون توهین به کورش کبیر دیگر نا بخشودنیست
از سپاس شما متشکرم (چوخ ممنون)
اعتراف بچه پارس؟؟
بالاخره بچه پارس با مشاهده سند و مدرک صحیح و غیر قابل انکار، قبول کرد که زبان فاخر تورکی ، زبان ارسال ماهواره های هواشناسی است؟؟
خود بچه پارس مکالمه اونها رو شنیده؟؟
به جان ننه قورت ، گرگ بشم اگه دروغ بگم
زبان هواشناسان با کلاس، در وبلاگ بچه پارس
آریا جان
بسیار خشنودم از آشنایی با شما
هرچند که آرام جان ما کمتر به ما سر میزند ولی منتظر شما در وبلاگ بچه پارس هستم
پیروز باشید
هواداران جنبش پان ايرانيست آذربايجان
آرمان ما بر پائي حکومتي مبتني بر دو عنصر خاک و خون در سرتاسر فلات بزرگ ايران است
ايت الله شبستري از حقانيت تاريخي و الهي ايران سخن ميگويدايران شمالي (سرزمين هميشه ايرانيست)جمهوري ار
سپاس ملت از آيت الله شبستري
سخنان آيت الله العظمي شبستري پيرامون سرزمينهاي غصب شده ي ايراني در ناحيه ي قفقاز كه در آن براي نخستين باز از يك تريبون رسمي، حقانيت تاريخي ملت بزرگ ايران بر خطه ي هميشه ايراني قفقاز( ايران شمالي ) ياد آوري شد، شور و اشتياق وصف ناپذيري در ميان اقشار مردم آذربايجان و حتي در بين تمامي ملت ايران برانگيخت. سخنان حكيمانه ي روحاني فرزانه – آيت الله شبستري – به واقع حرف دل ميليونها ايرانيست كه سالهاست( پدر در پدر )زندگي اجتماعي خود را با غم و اندوه از دست دادن پاره هايي از ميهن بزرگ و پرافتخار خود طي مي كنند. ما گروهي از دانشجويان و دانش آموختگان دانشگاههاي آذربايجان شرقي به نوبه ي خود سپاس هاي بيكران خود را نثار امام جمعه آزاده ي تبريز كرده و اعلام ميداريم آمادگي ِ هرگونه جانفشاني در راستاي اتحاد جامعه بزرگ ايراني ، اسلامي را – از بحرين تا قفقاز – دارا مي باشيم.
اكنون كه دشمنان ملت ايران از هر سو فشارهاي سياسي را در صحنه ي معادات بين المللي بر دولت و ملت ايران روا ميدارند و ميليونها دلار از سوي دول استعماري و كارتلهاي نفتي هزينه ي سازماندهي گروهكهاي بيگانه گرا مي شود ، وحتي در راه ناتوان ساختن پيكره ي واحد ملت مان از اعمال فشار بر وابستگان فرهنگي و مذهبي ما دريغ نمي ورزد (كه نمونه بارز آن كشتار شيعيان عراق و لبنان است) و در حالي كه ملت ايران مي رود تا باري ديگر اقتدار از كف داده ي خود را در منطقه و جهان بازيابد سر دادن آواز اتحاد و يكپارچگي زيباترين ترانه در فرداي پيروزي ما خواهد بود . پس بگذاريد جهانيان به حقانيت و مالكيت تاريخي ملت ايران بر سرزمينهاي غصب شده اش آگاه شود .
ما جوانان ايرانزمين با تمام وجود ايمان داريم كه سخنان روحاني وارسته شهرمان زيباترين و بجاترين پاسخ ملي بود به عواملي كه در چند سال اخير با حمايتهاي پيدا و پنهان بيگانگان سعي در تضعيف يكپارچگي كشور امام زمان ( عج ) داشتند و از سوي ديگر واقفيم كه در ميان احاد مردم ادا شدن اين مواضع نشان از صميميت و عزم مردمي و بطور از اغراض سياسي بودن آن دارد. پس آنچه كه از دل نماينده مذهبي شهرما برخيزد در قلوب ما جاي خواهد گرفت و تلنگري خواهد بود بر وجدان به خواب رفته ي بسياري از كوشندگان فرهنگي و اجتماعي ميهن.
اميد آن داريم كه ساير اقشار ملت ايران نيز در آينده پشتيباني خود را از مواضع نماينده ولي فقيهمان اعلام دارند.
پاينده ايران
جمعي از دانشجويان و دانش آموختگان دانشگاههاي تبريز
لطفا بعضي دوستان بي ادب تربيت خانوادگيشون رو نشان ندن و با فحاشي ابروي اذربايجانيا رو نبريد چون شخصيت شما در حد همون فحاشيتونه نه در حد مردم بزرگ اذربايجان که شهريارو ستارخان پرورش دادن بله اذربايجاني بودن لياقت ميخواد که نوکراي فحاش و مزدور عثماني ندارن
شلارلاتيسم از نوع ازاد تريبون
هشدار به خلق آذربايجان
هويت چي لر حاقيندا توصيه
همانطور كه در افشاگري قبل عنوان كردم ، عده يي در تبريز به فعاليتهاي گسترده ي ضد
هويت طلبانه مشغول هستند. همه اين اشخاص و در حقيقت هسته هاي چند نفره بطور زنجير وار با يكديگر در ارتباط هستند و در نتيجه هسته اصلي و مركزي به حزب پان ايرانيست متصل مي باشد . به جرات مي توان گفت فعاليتهاي پان ايرانيستها پس از تهران و اهواز در تبريز گسترين است. اين گروهها با آذربايجانلي و دلسوز آذربايجان خواندن خود تا كنون افراد زيادي را جذب كرده اند .
زنده باد نژاد اریا زنده باد پان ایرانیسم
نوشته شده توسط بابک پان ایرانیست معروف
نظامی مادرش کرد بود پدرش هم احتمال میره اهل تفرش بوده باشه
خاقانی هم مادرش مسیحی بوده است.
قطران به دو زبان فارسی و آذری کهن شعردارد و خودهم میگوید که به دری(فارسی) و پهلوی یا پازسی شعر میگوید(آنزمان درخراسان دری و در ایران زبانهای محلی پهلوی جاری بود که بدانها فهله فهلوی پارسی-ونه فارسی- محلی و..)میگفتند.قطران تبریزی در 1000 سال پیش میگه:
بلبل بسان مطرب بیدل فراز گل……….گه پارسی نوازد و گاهی زند دری
حمدالله مستوفی در نزهه القلوب از زبان تبریزی میگه
((وقتیکه تبریزی ها صاحب حسنی را با لباس ناشایست ببینند میگویند :”انگور خلوقی بی چه در .. درره سوه اندرین”)) یعنی مثل انگور مرغوب خلوقی است در سبد پاره
تبریزی ها به “بیا” ی گفتند بوری در منابع قدیمی آمده عبدالرحیم بوری بوری که همه را نان از بازار است و ترا از خانه
بیا در زبان آذری میشد”بیا”…در مازنی میگن”بروی” در ارمنی هم میگن ” آری”
مولوی هم از زبان شمس آذری حرف میزنه نه ترکی:
……………نیاید جز به دستوری
…که شمس دین تبریزی بفرماید مرا “بوری”
مرا گوید بیا “بوری” که من باغم تو زنبوری
————————————————————————-
در مورد آران هم اونا در همان دوره بلشویکی شون اسم کشورشون رو گذاشتن آذربایجان تا بتونن به آذربایجان ایران هم چشم بدوزند————–
تازه جمهوری آذربایجانی ها ادعا میکنن ایران قدیم در دوره میانه شده ” آران” و در دوره معاصر شده”آذربایجانن آراضی سین” و زرتشت و رستم و کیانیان و جمشید و کیومرث و ایرانوئج و فریدون و همه وهمه مال آذربایجانن عاراضی سین” هست و ایران اسمشو گذاشته ایران تا به عاراضی آذرباجان چشم بدوزه و اینو میتونی توی معتبر ترین سایت های دولتیشون ببینی که آدم خنده ش میگیره به این تاریخ سازی
….