شعر سپید دانشجویی
شبی تاریک، شبی تنها،
در اتاق سرد خود قلم بدست گرفتم.
سرمای زمستان، خستگی تنم را دو چندان نمود،
اعتنا نکردم.
ندانستم که از کجا و چگونه شروع کنم،
گویی نوشتن هرگز به این سختی نبود.
دستانم را بر پیشانیم کوبیدم،
آخر چه کنم؟!
برای نوشتن خیلی دیر بود،
خیلی دیر…
کتاب را بستم و قلم را به گوشه ای پرتاب کردم،
تنها راه حل را انتخب کردم؛ حذف درس!
Categories: Public